عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥
نخواهد بود . اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی
دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضا امام حسین ( ع ) راهی دیگر دارد و هر یک
از این دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند ، دچار ضلالت
بزرگی شده است . در این پندار غلط چنین گفته میشود که خدا با چیزهایی
راضی میشود و امام حسین ( ع ) با چیزهایی دیگر ، خدا با انجام دادن
واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستی ، درستی ، خدمت
به خلق ، بر به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ ،
ظلم ، غیبت ، شرابخواری و زنا راضی میگردد ولی امام حسین ( ع ) با این
کارها کاری ندارد ، رضای او در این است که مثلا برای فرزند جوانش علی
اکبر ( ع ) گریه و یا لااقل تباکی کنیم ، حساب امام حسین از حساب خدا
جداست . به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته میشود که تحصیل رضای خدا
دشوار است ، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی
تحصیل خشنودی امام حسین ( ع ) سهل است ، فقط گریه و سینه زدن ، و زمانی
که خشنودی امام حسین ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ،
شفاعت میکند و کارها را درست میکند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و
انفاق فی سبیل الله که انجام ندادهایم همه تصفیه میشود و گناهان هر چه
باشد با یک فوت از بین میرود !
اینچنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در
ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین ( ع ) که بزرگ ترین افتخارش "
عبودیت " و بندگی خداست نیز اهانت است همچنانکه پدر بزرگوارش از
نسبتهای " غلاش " سخت خشمگین میشد و به خدای متعال از گفتههای آنها
پناه میبرد . امام حسین ( ع ) کشته نشد برای اینکه - العیاذ بالله -
دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدش رسول خدا بوجود آید ، راه
فراری از قانون خدا نشان دهد . شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی
اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد . بر عکس ، وی برای اقامه نماز و زکات
و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد .
خود حضرت در فلسفه قیامش میفرماید :
« و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت
لطلب الاصلاح فی امة جدی ، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر » [١].
" من از روی هوس و جاه طلبی قیام نکردهام ، خروج و قیام من به منظور
اصلاح در امت جدم میباشد ، میخواهم که به نیکی امر کنم و از بدی نهی
نمایم " .
[١] نفس المهموم ، ص . ٤٥