عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
نبودهاند و حیات و زندگی هنوز برای آنها جالب بوده است ، لهذا دست به خودکشی نزدهاند . امثال هدایت اگر از دنیا شکایت میکنند و دنیا را زشت میبینند غیر از این راهی ندارند ، ناز پروردگی آنها چنین ایجاب میکند . آنها نمیتوانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند . اگر صادق هدایت را در دهی میبردند ، پشت گاو و خیش میانداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او میچشاندند و عند اللزوم شلاق محکم به پشتش مینواختند و همینکه سخت گرسنه میشد قرص نانی در جلوی او میگذاشتند ، آنوقت خوب معنی حیات را میفهمید و آب و نان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات در نظرش پرارج و با ارزش میگردید . سعدی در باب اول " گلستان " داستانی آورده ، میگوید : آقایی با غلامش به کشتی نشست . غلام که دریا ندیده بود وحشت کرد و بیقراری مینمود ، بطوری که اضطراب او ساکنین کشتی را ناراحت ساخت . حکیمی در آنجا بود ، گفت چاره این را من میدانم ، دستور داد غلام را به دریا افکندند . غلام که خود را در میان امواج خروشان و بیرحم دریا مواجه با مرگ میدید سخت تلاش میکرد که خود را به کشتی رساند و از غرق شدن نجات دهد . پس از مقداری تلاش بیفایده ، همینکه نزدیک شد غرق شود ، حکیم دستور داد که نجاتش دهند . غلام پس از این ماجرا آرام گرفت و دیگر دم نزد . رمز آن را جویا شدند ، حکیم گفت : لازم بود در دریا بیفتد تا قدر کشتی را بداند . آری ، شرط استفاده کردن از لذتها آشنا شدن با رنجها است . تا کسی پایین دره نباشد عظمت کوه را درک نمیکند . اینکه خودکشی در طبقات مرفه زیادتر است یکی از این است که معمولا بی ایمانی در طبقه مرفه بیشتر است ، و دیگر از این است که طبقه مرفه ، لذت حیات و ارزش زندگی را درک نمیکنند ، زیبایی عالم را احساس نمیکنند ، معنی حیات و زندگی را نمیفهمند . لذت و رفاه بیش از اندازه ، انسان را بی حس کرده و به صورت یک موجود کرخ و ابله در میآورد . چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی میکند . " فلسفه پوچی " در دنیای غرب ، از یک طرف حاصل از دست دادن ایمان است ، و از طرف دیگر محصول رفاه بیش از اندازه . غرب ، بر سر سفره شرق نشسته است و خون شرق را میمکد ، چرا دم از پوچی و نیهیلیسم نزند ؟ کسانی که خودکشی را به حساب حساسیت میگذارند باید بدانند که این " حساسیت " چه نوع حساسیتی است ؟ حساسیت آنها حساسیت ذوق و ادراک نیست ،