ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٢٢ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
و نماز بر آن خواندم و پيكرش را بخاك سپردم و به جمع نمودن قرآن و دستورات الهى نسبت بخلق سرگرم بودم نه ريزش اشك مرا از انجام اين وظيفه بازداشت و نه ناله جان سوز و نه سوزش دل و نه بزرگى مصيبت تا آنكه حقى را كه از خداى عز و جل و رسولاش بر خود لازم ميديدم ادا كردم و مأموريتم را انجام دادم و با بردبارى و دور انديشى كامل متحمل وظيفه خود شدم.
سپس رو باصحاب كرده و فرمود: اين طور نبود؟ هم گفتند: چرا يا امير المؤمنين پس فرمود:
و اما مورد دوم اى برادر يهود رسول خدا هنگامى كه هنوز زنده بود رياست همه امت را بمن واگذار نموده و از همه آنان كه حضور داشتند بيعت گرفت كه بدستورات من گوش فرا دهند و اوامر مرا گردن نهند و دستور داد كه حاضرين بغايبين برسانند من بودم كه تا در حضور رسول خدا بودم دستورات آن حضرت را بديگران ابلاغ مينمودم و چون بسفر ميرفتم فرمانده افرادى بودم كه در ركاب من بودند هرگز بخواطرم خطور نميكرد كه در دوران حيات رسول خدا و پس از وفات آن حضرت كسى را در كوچكترين كارى ياراى مخالفت با من باشد با اين همه رسول خدا دستور فرمود لشكرى در ركاب اسامة بن زيد ترتيب داده شود با اينكه بيمارى مرگ گريبان آن حضرت را گرفته بود از عربزادگان و طائفه اوس و خزرج و ديگران كه بيم آن ميرفت بيعت مرا بشكنند و با من به ستيزه برخيزند و يا بخواطر اينكه من پدر و يا فرزند و يا فاميل و يا دوستش را كشته بودم با ديده دشمنى بمن نگاه ميكرد كسى نماند مگر اينكه بهمراه اين لشكر كرد حتى از مهاجرين و انصار و مسلمانان ديگر كه سست عقيده بودند و منافقين همه را بزير پرچم اسامة كرد تا مگر يك دسته مردمان پاكدل در حضور آن حضرت بمانند و از كسى سخنى ناهنجار شنيده نشود و در خلافت و زمامدارى رعيت پس از پيغمبر كسى را با من سر مخالفت نباشد.