ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٢٤ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
و بر اين مصيبتى كه بلافاصله و بدنبال گرفتارى پيش رسيد شكيبا شدم.
سپس روى باصحاب كرده فرمود: مگر چنين نبود؟ عرضكردند، چرا؟ يا امير المؤمنين.
(و اما مورد سوم:) اى برادر يهود كسى كه پس از پيغمبر براى خلافت بپا خواست همه روزه كه مرا ميديد از من عذر خواهى ميكرد و بر خلاف آنچه حق مرا غصب كرده و بيعت مرا شكسته با من رفتار ميكرد و از من حلاليت ميخواست كه او را بحل سازم من با خود ميگفتم خلافت چند روزه او ميگذرد و سپس حقى كه خداوند براى من قرار داده است بآسانى بمن باز ميگردد بدون اينكه در اسلام نو بنياد و نزديك بزمان جاهليت حادثه ايجاد نموده و در مطالبه حق خويش نزاعى براه اندازم تا يكى بصداى من جواب مثبت دهد و ديگرى پاسخ منفى و در نتيجه كار منازعه از گفتگو گذشته و بمرحله عمل درآيد و مخصوصا كه جمعى از خواص اصحاب پيغمبر را كه بخوبى ميشناختم و خير خواه خدا و رسول و قرآن و اسلام بودند پنهان و آشكار بنزد من در رفت و آمد بودند و مرا دعوت ميكردند كه حق خود را باز پس بگيرم و آمادگى خود را براى فداكارى در راه اداى بيعتى كه از من بگردن آنان بود اعلام مىكردند من ميگفتم آرام باشيد و اندكى صبر كنيد شايد خداوند بدون جنگ و خونريزى و بآسانى حق از دست رفته مرا بمن باز گرداند كه پس از وفات پيغمبر بسيارى از مردم بشك افتادند و افراد نااهلى بخلافت طمع بستند و هر قبيلهاى ميگفت كه بايد فرماندار از ما انتخاب شود و هدف مشترك همه اين بود كه زمام امر بدست من نباشد چون عمر زمامدارى اولى بآخر رسيد و مرگش فرا رسيد زمام كار را پس از خود بدست رفيقش سپرد.
اين هم مانند گذشته گرفتارى ديگرى براى من شد و دوباره حقى كه خداوند براى من قرار داده