اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٥٨ - در بيان آنكه شرط راه سالك صدق و اخلاص است و امتحان اهل كلام موجب خذلان دين و دنيا مىگردد و ممتحن ملعون است
٥٨
|
غير دريا گر نمايد موج آب |
عين دريا دان تو امواج و حباب |
|
|
باز ديوانه شدم اى عاقلان |
درخور مجنون بود بند گران |
|
|
دارم از ديوانگى صد غلغله |
خواهم از زنجير زلفش سلسله |
|
|
زلف و جعد تابدار و پر گره |
حلقه حلقه گشته درهم چون زره |
|
|
هردو عالم مست زلف مشك بوش |
گشته بر حسن جمالش روى پوش |
|
|
پاى ما زين بند چون آزاد شد |
خانه تقليد بىبنياد شد |
|
|
قول و فعل كاملان را كن سند |
گر همى خواهى ز حق يابى مدد |
|
|
توسن عرفان بود تند و حرون |
هان عنانش را بكش اى ذو فنون |
|
|
گر عنان او رها كردى بجست |
خيره گشت و اختيارت شد ز دست |
|
|
گه به دارت آورد حلاجوار |
گه بر خلقان شوى مطعون و خوار |
|
|
گه به زنديقى ترا نسبت كند |
گه به الحادت گواهى مىدهد |
|
|
گه به مجنونى شوى مشهور شهر |
گه اسير آيى تو در زندان دهر |
|
|
گه برونت مىكند از شهر خويش |
گه برون از مذهب و دين است و كيش |
|
|
تا توانى رهروى هشيار باش |
راز جانت را مكن با خلق فاش |
|
|
سر حق را جز به اهل حق مگو |
غير راه كاملان اى دل مپو |
|
در بيان آنكه شرط راه سالك صدق و اخلاص است و امتحان اهل كلام موجب خذلان دين و دنيا مىگردد و ممتحن ملعون است.
|
صدق و اخلاص است زاد رهروان |
هر كه مخلص گشت باشد رهرو آن |
|
|
طالب بىصدق كى آيد به كار |
گرنهاى صادق نبينى وصل يار |
|
|
امتحان اهل دل نبود صلاح |
ممتحن هرگز نمىبيند فلاح |
|
|
هر كه او را بهره از ايمان بود |
در طريق امتحان كى مىرود |
|
|
هر كه گردد رهروان را ممتحن |
گشت مردود قلوب انس و جن |
|
|
هان به پاى صدق رو اين راه را |
دوردان از امتحان اين شاه را |
|
|
امتحان كاملان نبود روا |
هر كه گردد ممتحن يابد سزا |
|
|
امتحان اهل دل گر مىكنى |
خويشتن بيجان و بىسر مىكنى |
|