تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٥٠ - إثبات حيات واجب تعالى
ذات حقّاند.
در اينجا اشكالى كه صدر المتألّهين شيرازى بر اين برهان وارد كرده را به جهت اهميّت آن ذكر مىكنيم. او مىگويد: «دليل شما در غايت ضعف است. زيرا صحيح نيست هر صفتى را كه اشرف از طرف نقيض خود است، به حقّ تعالى نسبت دهيم.
زيرا ما صفاتى نظير سختى كه اشرف از سستى يا حركت كه اشرف از سكون و يا كرويّت كه اشرف اشكال است نيز داريم، ولى جائز نيست حقّ تعالى را به اشرف اين صفات متّصف گردانيم. چون اين صفات از عوارض وجود جسمانى است و حقّ تعالى جسم نيست تا به اين صفات متّصف گردد، بلكه شرط در اتّصاف حقّ به امر كمالى كه اشرف از طرف نقيض خود است، اين است از عوارض ذاتى موجود بما هو موجود باشد و به لحاظ اين قيد، اتّصاف حقّ به صفت اشرف صحيح است در غير اين صورت، اتّصاف او به صفت اشرف محال است.
سپس مىگويد: «آن حكيم إلهى كه درباره صفت حقّ بحث مىكند، ناچار است در إثبات صفت حيات براى حقّ، در ابتدا يك معناى از حيات را تحصيل كند بر وجهى كه عروض آن معنا بر مطلب وجود صحيح باشد، در حالى كه كمال براى او نيز هست، بدون آنكه اين عروض، استعداد خاصّ يا تخصيص به نوعى از انواع موجود مطلق را طلب كند و يا اينكه مستلزم تكثّر يا تغيّر يا افتقار به شيء باشد.
سپس زمانى كه حكيم إلهى چنين معنايى از حيات به دست آورد، صفت حيات را براى واجب الوجود إثبات مىكند. زيرا حقّ تعالى مبدأ ساير موجودات و كمالات آنهاست و مسلّما معطى كمال مطلق، اولى به همان كمال از غير خودش است. زيرا آن غير، اين صفت كمال را فاقد بود و معطى كمال به او اعطا كرده، در حالى كه حقّ تعالى بذاته واجد كمالات مطلق است.»[١]
برهان خفرى بر إثبات حيات حقّ تعالى: وجود حقيقى آن وجودى است كه
[١] اسفار، ج ٦، ص ٤١٩.