تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٥٤ - إثبات سمع و بصر واجب تعالى
است به اعتبار وجود عينى و نهايت چيزى كه در اين باب است در عبارت شرع تحت عنوان «السميع البصير» آمده، يعنى حقّ تعالى به مسموعات و مبصرات به اعتبار وجود عينى آنها عالم است. البته در عبارت شرع، ديگر محسوسات به معناى مذكور نيامده است.»
سپس خفرى عبارتى را از خواجه در اين زمينه از كتاب رسالة العلم او نقل مىكند كه مضمون آن چنين است: چون الطف و اشدّ حواسّى كه با عقل مناسبت دارد، سمع و بصر است، لذا از آن دو به علم تعبير شده است و به همين جهت بارى تعالى را به دو صفت سميع و بصير متّصف كردهاند. با اينكه او طعم، بو و ملموسات را نيز مىداند، ولى در شرع- يعنى قرآن و سنّت- او را به طاعم و شامّ و لامس وصف نكردهاند و آنچه در شرع ثابت شده اين است كه حقّ تعالى بذاته عالم به جميع محسوسات و مسموعات و مبصرات است، بدون آنكه نيازى به آلت داشته باشد.
زيرا حقّ تعالى جسم نيست تا در ادراكات خود نيازمند به آلت باشد و دليل عقلى بر محال بودن اين امر دلالت دارد.
خفرى مىگويد: «اينكه قوشچى گفت سمع دلالت دارد بر اينكه حقّ تعالى سميع و بصير است، اين نحوه تخصيص مناسبتى با عموم عبارت متن ندارد، بلكه مناسب بود كه چنين مىگفت: سمع دلالت مىكند بر اينكه حقّ تعالى متّصف به ادراك جميع محسوسات است و اين سمع، نوعى از علم مطلق است و عقل هم دلالت بر اين دارد كه ادراك به واسطه آلت، در مورد حقّ تعالى محال است. پس ذات حقّ، بذاته جميع محسوسات را ادراك مىكند و همينطور بذاته سميع است، يعنى بذاته عالم به مسموعات است به اعتبار وجود عينى و بصير است، به معناى عالم به مبصرات و همچنين بذاته عالم به جميع مذوقات و ملموسات و مدركات حسّى است.»
قوشچى در قسمتى از شرح خود مىگويد: «بعضى از اصحاب بر سميع و بصير