تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٤٥ - علم واجب تعالى
تسليم سخن شما شويم كه علم، نسبت محض ميان عالم و معلوم است، چنين مىپذيريم كه تغاير موجود در تحقّق اين نسبت، اعتبارى است و در نتيجه اشكال شما وارد نخواهد بود و خواجه با قول خود كه مىگويد: «و التغاير اعتبارى» به اين معنا اشاره كرده است. معناى قول خواجه اين است كه ذات بارى تعالى به اعتبار صلاحيتى كه فى الجملة براى معلوميت دارد، مغاير با ذات بارى تعالى است به اعتبار صلاحيتى كه فى الجملة براى عالميت دارد و اين قدر از تغاير در تحقّق نسبت ميان عالم و معلوم كافى است، لكن اين تغاير اعتبارى است.
در اين خصوص خفرى مىگويد: انسب اين بود كه قوشچى در تقرير خود از سؤال مقدّر چنين مىگفت: از جمله معترضانى كه ملتزمند به اينكه عالم طالب صورى است كه مغاير با معلومات خارجى است، ابن سيناست. به همين جهت او در پاسخ اشكال أوّل از دو اشكالى كه مطرح كرديم، ملتزم شده به اينكه معقولات بارى تعالى عبارت است از صور متباينى كه در ذات او متقرّر است، لكن تقرّر اين صور در ذات بارى منافاتى با وحدت ذاتى او ندارد. خواجه نظريه مذكور شيخ را در اشارات رد كرده و آن را مخالف با قواعد ايشان مىداند.
هرچند خواجه در أوّل اشارات عهد كرده بود در صورتى كه عقائد خود را مخالف نظر شيخ يافت، متعرّض آن نشود. زيرا وظيفه خود را شرح و تفسير كلام شيخ مىداند، لكن در بحث علم بارى نتوانسته به طور كلى از بيان حقّ لب بربندد و سكوت كند. لذا به هر طريقى كه هست اشارهاى به حقّ مطلب در علم بارى مىكند.
خفرى در اينجا مطلب حقّ را از زبان خواجه در توضيح پاسخ دوم او از اعتراض معترضان نقل مىكند. ما نيز به جهت اهميت اين بحث آن را تفصيلا بيان مىكنيم.
خواجه در شرح اشارات مىگويد: «هر عاقلى زمانى كه مىخواهد ذات خود را ادراك كند، احتياج به صورتى غير از صورت ذات خود ندارد و با همان ذات است كه ذات خود را تعقّل مىكند. پس همانطور كه عاقل مجرّد در ادراك ذات نيازى به