تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣١٧
«بدان كه ارتداد مؤمن به نزد ما درست نيست؛ براى آنكه اجماع است كه به ايمان استحقاق ثواب ابد بود و بر كفر عقاب ابد، و جمع بين هر دو در حق يك شخص متعذر بود، مگر آنكه احباط گويند كه كفر او ايمانش را مُحبَط كرد و يا ايمان او عقاب كفرش را محبط كرد، اين هم درست نيست و تأويل ارتداد در آيه، برگشتن از ظاهر اسلام باشد نه ايمان؛ چرا كه اين دليل مانع است از او». [١]
۲. در ذيل آيه «قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ» گويد:
«كفر پس از ايمان درست نيايد بر اصل ما؛ چرا كه اگر چنين باشد، مؤدّى است با قبول احباط، و معنى آن است كه مظهر كفر شدى، پس از آنكه مظهر ايمان بودى؛ يعنى كافر شدى، پس از آنكه منافق بودى. [٢] مراد آن است كه كفر را «بعد إظهارهم الايمان». مؤمن حقيقى مرتد نشود، اما مظهر ايمان بوده باشد در مرتبه اول، و مظهر كفر بوده باشد در مرتبه دوم».
۳. « «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا» ؛ اى آنان كه اظهار ايمان كرده ايد به زبان، ايمان آريد به دل. پس مُظهِر ايمان را مؤمن خواند بر مجاز». [٣]
۴. قرآن درباره شيطان مى فرمايد: «إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ» . ابوالفتوح در توضيح و تفسير آيه گويد:
«ابليس (عليه اللعنه) هميشه كافر بود و عبادت مى كرد بر وجه نفاق، و فرشتگان از او نمى دانستند؛ تا اينكه خداى تعالى امتحان به سجده آدم، سبب كشف سرّ او كرد، تا براى فرشتگان معلوم شد كه او منافق است». [٤]
ديدگاه ابوالفتوح درباره تكفير: يكى از مباحثى كه در كنار مسئله احباط از آن بحث مى شود، بلكه گاهى بر آن نيز احباط گفته مى شود، مسئله تكفير است؛ يعنى اعمال