تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣٠٠
كليات علم دارد كه حكما معتقدند و يا به كليّات و جزئيّات؛ چنان كه متكلمان معتقدند: خداوند همچنان كه به كليات علم دارد، به جزئيات نيز علم دارد؛ براى اينكه جزئيات نيز مانند كليّات به نحو متقن از خداوند صادر مى شود؛ ديگر اينكه خداوند قادر مطلق است.
به نظر ابوالفتوح خداوند به كليات و جزئيات، به ممكنات و معدومات و هر چه صحت معلومى دارد عالِم و دانا است. [١] وى در تفسير آيه سوم سوره سبأ: «عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ» مى نويسد:
«او داننده غيب است. دور نشود و غايب نگردد از او، هيچ چيز به مقدار مورچه اى خرد، نه در آسمان و نه در زمين، و اين مَثَلى است بر حسب خاطر شنونده؛ چه آنچه كمتر از آن باشد هم پوشيده نشود بر خداى تعالى». [٢]
ابوالفتوح در تفسير آيه ۵۹ سوره انعام: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» از عبداللّه بن عباس نقل مى كند كه:
«هيچ درخت نيست در بحر و برّ، الاّ بر آن فرشته اى موكّل است كه داند به هر برگى از آن درخت بيفتد، كدام جانور بخورد، و كدام برگ نخورد و بداند كه چند بيفتد و چند نيفتد، و آنچه خواهى گفت از برّ و بحر، و برگ درخت، چيزى گفت كه به خاطر ما نزديك است و الاّ معلومات او را نهايت نيست. هرچه هست، معلومى دارد، به هر وجه كه صحيح باشد كه معلوم باشد واجب است كه معلوم او بود؛ به اجزا و تفاصيل و مقادير، به همه چيز، عالم است». [٣]