تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٢٦٠
مخصوص هم نباشد، بايد مخصوص كرد؛ چون آياتى داريم بر اثبات شفاعت، مثل «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى» (انبيا: آيه ۲۸) و «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ» (بقره: آيه ۲۵۵). و نيز اجماع است كه شفاعت داريم و فقط در معنى شفاعت اختلاف است: ما مى گوييم اسقاط ضرر است، نه زيادت منافع و شفاعت، التماس است و عرف به كسى كه ضامن مى شود كه كسى را مجازات نكنند، شفيع مى گويند. [١]
ابوالفتوح در ذيل آيه پنج ضحى: «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» حديثى از پيامبر اكرم را نقل مى كند: در روز قيامت كه من در موقف شفاعت بايستم، بسيارى از گناهكاران را شفاعت مى كنم و خداوند مى فرمايد: أرضيت يا محمد صلى الله عليه و آله و من مى گويم رضيتُ، رضيتُ. [٢]
و از حضرت على عليه السلام نقل مى كند كه به اهل كوفه فرمودند: شما اهل عراق مى گوييد اميدوار كننده ترين آيه، «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ» (زمر: آيه ۵۳) است؛ ولى ما اهل بيت مى گوييم اميدواركننده ترين آيه در قرآن «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» است، كه مراد شفاعت اهل بيت است. [٣]
امر به معروف و نهى از منكر
خوارج امر به معروف و نهى از منكر را به صورت يك مسئله سياسى مطرح كردند و بعدها معتزله آن را يكى از اصول پنج گانه خود قرار دادند. در اينكه اين كار واجب است، هيچ كس شك ندارد و آيات و اخبار بسيارى دلالت بر اين امر دارد و ابوالفتوح در ذيل آيات بعضى از اين روايات را نقل كرده است، اما اينجا سه سؤال مطرح است:
۱. آيا وجوب امر به معروف و نهى از منكر، عقلى است يا نقلى؟
۲. آيا واجب كفايى است يا عينى؟