تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ١٥
مقدمه
از نخستين روزهايى كه براى درك و فهم و رسيدن بيشتر به محتواى پيام الهى گامهايى برداشته شد، اين دغدغه وجود داشت كه چگونه مى توان به پيام واقعى رسيد. مسلمانان عنايت ويژه اى از خود نشان دادند تا راه درست تفسير كردن را مشخص كنند: به روش ايجابى و ارائه الگو، يا راه سلبى از راه نقد برخى روشها همچون تفسير به رأى و آوردن نمونه هايى از آن.
دهه هايى از دوران تدوين تفسير گذشت و انبوهى از مفسران شناخته شدند و كتابهاى آنان دست به دست مى شد، اما بيش از آنكه مسئله نقادى اين كتابها مطرح شود، موضوع تفسير و مفسران به نام آن مورد نقد قرار گرفت؛ زيرا تا دو قرن پس از نزول قرآن، هنوز تفسير اثرى و نقلى پايه اين دانش را تشكيل مى داد و سنت شفاهى بر فضاى علمى تفسير متكى بود؛ اما از آن زمان كه سنت تدوين تفسير در قالب كتابهايى مشخص، متداول شد و مورد استفاده مجامع علمى و دينى قرار گرفت، مسئله توجه به كتابهاى تفسيرى به شكل بارزى مطرح گرديد و به همين دليل، عنوان مشير به اين كتابها و منتسب به شخص بود: تفسير سعيد بن جبير، تفسير مقاتل، تفسير سفيان ثورى و دهها عنوان ديگر.
بعدها كه اين دانش گسترش يافت و تفسيرهايى اجتهادى تأليف يافت، نقادى تفسير در قالب تأليف تفسيرى ديگر و يا حاشيه نويسى تفاسير پيشين مطرح شد. در حقيقت سنت حاشيه نويسى تفاسير، كه از قرن هفتم شكل گرفت، نوعى تفسيرپژوهى بود. حواشى بر تفسير كشاف زمخشرى (۵۲۸) و أنوار التنزيل بيضاوى (م۷۹۱) كه به دهها حاشيه مى رسد، رويكردى نقادى به تفسير دارد، اما اين راه توقف