تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٢٧٦
در عالم تحقق مى يابد، داراى صفت حسن است و آيه «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» بيانگر همين مطلب است و از نظر اعتبارى حسن و قبح، پس از تحقق فعل و در مقايسه با احكام عقلى و شرعى انتزاع مى شود و اين حسن و قبح منتسب به انسان است كه گزينش او منشأ مطابقت يا عدم مطابقت فعل با احكام عقلى و شرعى گرديده است، امّا اينكه قصد و انگيزه انسان در فعل او مؤثر است يا ايمان و كفر به مشيت و انتخاب او واگذار شده است، بر استقلال انسان در انجام فعلش و نفى مخلوق بودن فعل از جانب خداوند دلالت ندارد.
وانگهى تفويض، نوعى ثنوى گرايى است و با اصل توحيد در خالقيت و تدبير منافات دارد. صدرالمتألهين، پس از نقل نظريه تفويض و انگيزه آنان از اصل عدل و تنزيه خداوند، آن را مورد انتقاد قرار داده و گفته است:
«آنان از اين مطلب غفلت كرده اند كه لازمه نظريه شان اثبات شريكهاى بسيار براى خداوند است. ترديدى نيست كه اعتقاد به اينكه افعال بشر مخلوق آنان است، بدتر از اعتقاد به اين است كه بتها و ستارگان شفيعان درگاه الهى اند». [١]
بدين جهت است كه در روايات از قدريّه (نافيان قَدر الهى در افعال اختيارى = مفوّضه) به مجوس اُمّت اسلامى تعبير شده است؛ چنان كه صدوق در كتاب ثواب الأعمال از على عليه السلام روايت كرده كه فرموده: «لِكُلِّ اُمَّةٍ مَجُوسٌ وَ مَجُوس هذه الاُْمَّةِ الّذينَ يَقُولُونَ لا قَدر» [٢] ، و امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «اِنّ الْقَدريَّة مَجُوس هذه الاُْمَّة وهُمُ الّذينَ أَرادُوا أنْ يَصفُوا اللّه بِعَدْلِه فَأخْرَجُوه مِنْ سُلْطانِه». [٣]
چند نمونه از پاسخهاى ابوالفتوح رازى به معتزله كه به مناسبتهاى مختلف در ذيل آيات مطرح شده است: