تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٢٩٨
است و اين دو مقتضاى واجب الوجود بالذّات بودن خدا و بى نيازى مطلق او است و صفات كمال و ذاتى خداوند عين ذات اويند؛ يعنى گرچه از نظر مفهوم مختلف اند، ولى از نظر مصداق متّحدند؛ زيرا اگر صفات خدا زايد بر ذات و مغاير با يكديگر باشند، در آن صورت نوعى كثرت و تركيب و محدوديت در ذات الهى راه خواهد يافت كه همگى در حق خداوند محال اند. [١]
صفات ثبوتى
متكلمان صفات بارى تعالى را دو قسم دانسته اند: دسته اول، صفات كمال است كه خداوند به آنها متصف است و صفات ثبوتى ناميده مى شوند و دسته دوم، كه از نقص و كاستى ناشى مى شود و خداوند از آنها منزّه است، صفات سلبى ناميده مى شوند. ما خداوند را هم ثنا مى گوييم و هم تسبيح مى كنيم. آن گاه كه او را ثنا مى گوييم، اسماى حسنى و صفات كماليه او را ياد مى كنيم و آن گاه كه او را تسبيح مى گوييم، او را از آنچه لايق او نيست، منزّه و مبرّا مى شماريم. [٢]
علامه حلّى در باب حادى عشر، صفات ثبوتيه را هشت تا مى داند: قدرت، علم، حيات، اراده، كرامت، ادراك، ازليّت، كلام و صدق، و صفات سلبيه را هفت تا مى داند: مركب نبودن، جسم و عرض و جوهر نبودن، محل حوادث نگشتن، ديده نشدن، بى انباز و شريك بودن، معانى و احوال نداشتن و بى نياز بودن. [٣]
قدرت: يكى از صفات ذات الهى است. حتى معتزليان كه به صفت قايل نبودند، مآل كليه صفات الهى را در دو صفت «علم و قدرت» مى دانستند و سپس اين دو صفت را به يك صفت، يعنى به وحدانيت باز مى گرداندند. ابوالفتوح مى نويسد: «قادر، ذاتى