تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣١٦
همراه با برهان و استدلال بيان نموده است. ابوالفتوح در هيچ يك از آيات مربوط به احباط عمل (چه در مورد مؤمن، و چه در مورد كافر) آن را به معنى حقيقى نمى داند و احباط در مورد نظر معتزله را مردود مى داند و ظاهر آيات مفيد احباط را به احباط تنزيلى و مجازى توجيه و تأويل مى نمايد.
در مورد آيه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى...» مى فرمايد:
«مراد از آيه آن است كه صدقه چنان دهى كه خالى از منّت باشد و عارى از اذيّت؛ چه اگر نه چنين باشد، خود موقعى ندارد، و به موقع قبول نيفتد و لكن از روى ظاهر به آن ماند كه واقع شده و آن گه باطل شود...». [١] و در ذيل آيه «أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» مى گويد: «آنچه (كافران) كرده باشند در دنيا مُحبَط بود ايشان را؛ يعنى واقع بود بر وجهى كه بر او هيچ ثواب نباشد؛ از آنجا كه على خلاف ما اُمِرَ به ايقاع كرده باشد، و چون چنين بود، وقوعى ندارد و بر آن استحقاق ثوابى نبود؛ آن گه بر توسّع، حبوط خواند». [٢]
در جاى ديگر مى فرمايد: «معلوم است كه اين لفظ، اعنى لفظ احباط مجاز است؛ براى آنكه اعمال كفار، واقع نبود به موقع قبول، تا مُحبَط شود به چيز ديگر». [٣] احباط در الفاظ قرآن، نفى وقوع است، به موقع قبول؛ چنان كه آيه «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» مى گويد: «هر كه شرك آرد، اعمالى كه كرده باشد، بر آن وجه بود كه به جاى قبول باشد؛ [بل] بر وجهى بود كه مقبول نباشد از او». [٤]
ديدگاه ابوالفتوح در مورد كفر و ارتداد: كفر و ارتداد يكى از موارد احباط به قول معتزله است. شيخ ابوالفتوح در چند جا بر اين ادعا به سختى مى تازد:
۱. در مورد آيه «وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ» گويد: