تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ١٦٦
مى شود و هيچ مى گردد و خداوند آنان به مقام راضية المرضيه مى رساند و اين گونه اوليا و عشاق خود را كامياب مى سازد.
شكر و سپاس
بدون شك خداوند در برابر نعمتهايى كه به ما داده، نيازى به تشكر ما ندارد، و اگر هم دستور شكرگزارى داده، آن هم موجب نعمت ديگرى بر ما است. از گفتار ابوالفتوح در تفسير آيه ۵۲ از سوره بقره: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» [١] چنين استنباط مى شود كه حقيقت شكر تنها تشكر زبانى يا گفتن الحمد للّه و مانند آن نيست؛ بلكه شكر داراى سه مرحله است:
نخستين مرحله آن است كه به دقت بينديشيم كه بخشنده نعمت كيست؟ اين توجه و ايمان و آگاهى پايه اول شكر است: «وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ» [٢] رازى در توضيح اين آيه از حضرت رسول اكرم روايتى را نقل مى نمايد كه موسى عليه السلامبه خداوند تعالى عرض كرد: بار خدايا! آدم چگونه شكر تو را توانست انجام بدهد كه تو او را خلق نمودى و برگزيدى و به فرشتگان فرمودى تا او را سجده نمايند و بهشت را منزل او قرار دادى؟ حق تعالى فرمود: آدم دانست كه آن همه از من است. شكر او همين قدر بس است. [٣]
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: حضرت نوح عليه السلام هنگام غروب و صبح اين دعا و نيايش را مى خواند:
شام كردم در حالى كه گواهى مى دهم هر نعمتى كه در اين دنيا دارم، از خداوند يگانه است كه شريك ندارد. و او را ستايش بر اين نعمتها مى كنم و بسيار شكر مى گويم.