تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣١٤
ابن ميثم بعد از آنكه قول احباط را به معتزله نسبت مى دهد، تفاوت نظريه ابوعلى و پسرش ابوهاشم را چنين بيان مى كند كه به نظر ابوعلى، اگر طاعت به دنبال معصيت واقع شود، معصيت را تكفير و نابود مى كند. چه كم باشد، و يا زياد، و همچنين است اگر معصيت به دنبال طاعت قرار گيرد؛ ولى ابوهاشم مى گويد فعل مكلّف با انجام دادن طاعت و معصيت در صورت تفاوت آن دو در زيادى و كمى بر اساس موازنه كسر و انكسار مى شود؛ يعنى همان اندازه اقل، از اندازه اكثر كم و كسر مى شود، و مابقى آن سالم مى ماند. [١]
معتزله يكى از اصول پنج گانه اعتقادى خود را اصل وعد و وعيد قرار داده اند و بر اساس آن مى گويند وفاى به وعد و وعيد بر خداوند واجب است؛ چون عدم وفا ظلم به بنده و مستلزم كذب خدا، و نيز موجب جرئت بنده بر معصيت است. معتزله، پس از پذيرش اين اصل، به اين نتيجه مى رسند كه مؤمن عاصى در قيامت، هم مستحق ثواب دائم و هم مستحق عقاب دائم است و جمع بين استحقاقين محال است؛ زيرا نشايد و نشود كه بنده اى در قيامت هم در بهشت مخلّد باشد و هم به سبب گناهش در عذاب. معتزله از اين روى، چاره را در قول به احباط ديده اند و معتقدند كه عقلاً بايستى يكى از دو استحقاق به وسيله ديگرى حبط و نابود شود، يا به دليل قليل بودنش و يا مقدّم بودنش.
نقد مبانى معتزله از ديدگاه اماميه: معتزله، ثواب و عقاب را از باب استحقاق دانستند و حال اينكه اين نظريه نزد اماميه درست نيست؛ بلكه از باب تفضّل است و تفضّل بر خداوند حسن عقلى دارد، نه وجوب. پس اماميه ثواب طاعت را دائمى مى دانند، چون لطف است و تفضّل و احسان كه خداوند آن را وعده داده است، و تخلف وعده بر خداوند جايز نباشد. ولى عقاب بر معصيت را دائمى ندانند؛ به اين دليل كه اگر