تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٩٧
و اثرى گرفته اند...».
شيخ آن گاه مأخذ اين نامها را به تفصيل بيان مى كند. فخر رازى نيز در تفسير حمد، دوازده نام براى سوره حمد اسم مى برد كه نُه اسم آن همان است كه در تفسير شيخ آمده است و محتمل است از كتاب معاصر خود اخذ كرده باشد.
ج) تفسير شيخ طبرسى: در عهد سامانيان، اعراب در تمام حوزه ايران نفوذ كرده بودند و حاكمان وقت نگران از دست رفتن زبان و تمدن ايران بودند.
عبادت و نيايش مسلمانان ايران به زبان عربى بود. سامانيان كه توان مقابله با اعراب و ريشه كن كردن اسلام و اعراب را نداشتند، براى حفظ هويت ايرانى به فكر ترجمه متون دينى به زبان فارسى افتادند. اين را از فقيهان استفتا كردند و فقيهان كه خود نيز ايرانى بودند، با استناد به آيه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ» [١] ترجمه و تفسير قرآن و دعا و نيايش به زبان فارسى را جايز شمردند.
در اين روزگار تفسير محمد بن جرير طبرى در چهل جلد در تمام حوزه اسلام رونق داشت. و منصور بن نوح حاكم سامانى، دانشمندان ايرانى را از چند نقطه ايران گرد هم آورد. آنها اين تفسير را با حذف سندهاى تفسير عربى، در هفت جلد به فارسى برگردانند. اين كار در حدود سال ۳۵۲ ق صورت گرفت. پس از آن نيز نگارش تفسير فارسى رواج يافت. [٢] تفسير سورآبادى، تفسير شاه پور و تفسير تاج التراجم، تفسير القرآن الأعاجم و سپس تفسير زاهدى حاصل كار دانشمندان اين دوره است.
در اواخر اين دوره و همزمان با حمله وحشيانه تاتار، شيخ دست به كار نگارش اين تفسير مى شود و در پنج مورد به صراحت كلام طبرى را نقل مى كند، اما بايد گفت