تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٨٩
سوا: جز، مگر، غير از؛ براى مثال: «اعتراف به دل آن باشد كه بداند كه آن نعمت كه بدو مى رسد، از جهت منعم است، سوا اگر به واسطه بدو برسد».
عِند: نزد، پيش، نزديك؛ براى مثال: «و اسباب و افعالى كه بنده عند آن بكردن طاعت نزديك شود و از معصيت دور شود».
إِنَّما: براى مثال: «فرشتگان كارزار نكردند بر زمين، الاّ روز بدر در ديگر كارزارها حاضر آمدند و قتال نكردند إِنَّما عدد و مدد بودند».
إمّا: يا اين يا آن؛ براى مثال: «و او ابداً مضاف بود با جمله إما بود و إما فعلى».
فكيف: پس چگونه؛ براى مثال: «گفتند اى رسول اللّه ! اگر زنده بودى به اين عيب گوش بريدگى كس تحريدى، فكيف كه مرده است».
ويلك: واى بر تو؛ همچون: «چون مرد خواهد تا از آن درها يكى برگشايد، آن داعى گويد: ويلك نگشايى كه اگر بگشايى در شوى».
لا سيّما: به ويژه؛ همچون: «پس اين يعنى به او لايق تر باشد و به كرم او سزاوارتر، لاسيما ما حاجت به او و استغناى او از ما».
الاّ: مگر، به جز (الاّ اگر: به معنى مگر اينكه)؛ همچون: «پس فعل به فعل تشبيه كرد، الاّ آن است كه مضاف بيفكند و مضاف إليه به جاى او بنهاد».
عن: از؛ همچون: «كيف سؤال عن حال باشد، معنى او استفهام بود».
فثمَّ: آنجا؛ همچون: «عبداللّه عباس در بعضى سفرها بود، او را خبر دادند به مرگ برادرش، فثمَّ استرجاع كرد».
و يا عجبا: شگفت؛ همچون: «و يا عجبا از آن كس كه او را به سراى خلود منكر و يا عجبا از آنكه بعث و نشور را منكر باشد».
سبحان: پاك و منزه است؛ همچون: «ابو هريره گورى نو ديد نهاره گفت: سبحان آن خداى كه اين بنده را به اين تربت آورد كه او را از آن آفريد».
ابوالفتوح علاوه بر استعمال واژگان، از جمله هاى عربى نيز بهره گرفته است؛