تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣١٢
در زبان عربى در مورد هلاكت شتر يا هر چارپايى است كه گياه فاسد مى خورد و به نفخ شكم مبتلا گشته و در اثر آن مرده است.
كفر، از ريشه «كَفَر» به معنى ستر و پوشش است و از اين رو، به غير مؤمن، كافر گفته مى شود؛ زيرا او حق را پوشانده است. [١]
احباط و تكفير در اصطلاح: اين دو كلمه در اصطلاح علماى تفسير و كلام، كنار يكديگر قرار دارند و در يك جا از آنها بحث مى شود؛ چنان كه گفته شده است: «التكفير فى المعاصى كالإحباط فى الطاعات؛ از بين رفتن معاصى (به وسيله طاعت) همانند از بين رفتن طاعت (به وسيله گناه) است. [٢] سيد مرتضى رحمه الله گويد: احباط يعنى ابطال طاعت به وسيله معصيت، يا ابطال عقابِ معصيت به وسيله ثوابِ طاعت. [٣]
قاضى عبدالجبار معتزلى گويد: سقوط هر يك از طاعت و معصيت كه كمتر باشد به وسيله آن ديگرى كه بيشتر است، احباط و تكفير نام دارد. [٤]
علامه مجلسى در اين باره مى گويد: «بدان كه احباط در اصطلاح متكلمان عبارت است از ابطال حسنه و عدم ترتّب ثواب در مورد آن حسنه، و در برابر آن تكفير است و تكفير يعنى اسقاط سيّئات و جارى نشدن لازمه گناه، كه همان عقاب باشد. پس تكفير در معصيت، نقيض احباط در طاعت خواهد بود». [٥]
وى در جاى ديگر مى فرمايد: «حق اين است كه اخبار در مورد اصل احباط متواتر است، ولى آيا سقوط طاعات يا معاصى از باب احباط و تكفير مصطلح است كه هم ثواب طاعت، و هم عقاب معصيت محقق شده باشد، ولى تحابط انجام شود يا از اين باب نيست؟ لذا بحث احباط و تكفير به نوعى بحث لفظى است. [٦]