تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣٠٣
۵. برخى گويند كه خدا به صورت انسان است كه نيم تنه بالاى او ميان خالى و مجوف، و نيم تنه پايين او ميان پر و مضمت است، و نورى است ساطع». [١]
آنچه در قرآن آمده است از: «اِستوى و يَدَين، جنب، مجى ء، اتيان، فوقيت» و غير آن، همه را بر معناى ظاهر دانسته اند و از الفاظ مذكور جسميت را فهميده اند.
ابوالفتوح در تفسير آيه ۶۴ سوره مائده: «قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ» مى نويسد:
«اينكه يهوديان گفتند كه دست خدا بسته است، منظور اين نيست كه خداى تعالى را اثبات دستى كنند كه جارحه باشد؛ غرض ايشان وصف او بود به بخل و تضييق و امساك». [٢]
و سپس در ردّ سخن مشبهه مى نويسد:
«امّا آنكه مشبهه گفتند و جماعتى اهل اخبار كه: «للّه يَدٌ لا كالأيدى»، اگر مراد جارحه است اين مناقضه باشد؛ چنان كه گفتند: او جسمى است لا كالأجسام، اين مناقضه باشد؛ براى آنكه چون گفت جسم، اثبات كرد طول و عرض و عمق را. چون گفت: لا كالأجسام، نفى كرد آن را كه اثبات كرده بود و اين مناقضه باشد. همچنين «لا كالأيدى» و اگر مراد آن است كه [لَه يَدٌ] لا بمعنى الجارحه، اين درست است؛ يعنى دستهاى ديگران جارحه باشد و دست در حق او معنى نه جارحه باشد». [٣]
دلايل عدم جسمانيت: متكلمان براى جسم نبودن خداوند چنين استدلال مطرح كرده اند:
۱. جسم، مركب از ماده و صورت است. اگر خداوند جسم باشد، تركيب لازم مى آيد و تركيب براى خداوند محال است.
۲. هر جسمى نيازمند مكان است و اگر خداوند جسم باشد، محتاج مكان خواهد