تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٣٠٢
است، و هر حادثى ممكن؛ در صورتى كه خداوند واجب الوجود است. ابوالفتوح در تفسير آيه ۱۸۵ سوره بقره: «إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ...» مى نويسد:
«بگو ايشان را كه من نزديكم، نه به مسافت؛ بل به علم و قدرت. آنچه از من دور پندارى، از روى عالمى من به آن نزديكم؛ چنان كه آن كس كه به من نزديك باشد و آن كه از من بگريزد و دور شود و گمان برد كه از من دور است، در قبضه قدرت من است؛ چنان كه از شما، يكى را در دست دارد. پس مراد به قريب، نه قرب مسافت، كه از صفات اجسام است؛ چه بر خالق اجسام روا نبود و از خالق مكان، در مكان نباشد». [١]
علاّمه شعرانى در پاورقى مى نويسد:
«حاصل آنكه خداى تعالى مكان ندارد، و استدلال از راه محال بودن، دور است؛ چون اگر خداى تعالى محتاج به مكان باشد، بايد مكان پيش از او، موجود باشد و چون خالق مكان است، مكان بعد از اوست. پس مكان محتاج است به خدا، و خدا محتاج به مكان، و اين دور است و محال». [٢]
غير جسمانى بودن: اكثر قريب به اتفاق مسلمانان بر اين نظر هستند كه خداوند، جسم و جسمانى نيست. فقط طايفه اى از فرقه مجسمه، خداوند را به صورت انسان مى دانند و در اين باره استناد مى كنند به آياتى كه موهم اين انديشه است. طرفداران اين ادّعا، به چند گروه تقسيم مى شوند:
۱. گروهى مى گويند كه خدا از خون و گوشت تشكيل شده است.
۲. جمعى گويند كه خدا جسمى است نورانى و درخشنده؛ چون صفحه اى از سيم سفيد كه طول آن هشت وجب است.
۳. عدّه اى مى گويند كه خداوند بر صورت انسانى است.
۴. جمعى را عقيده بر آن است كه خدا در بالاى عرش است.