تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٢٢٨
در برابر ديدگاه مشهور گروهى به جسم بودن خداوند روى آوردند كه ابوالفتوح به مواردى از اين دست اشاره و اين گونه ديدگاه ها را رد و نفى مى كند. وى در تفسير آيه سى ام سوره ق: «يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» حديثى را نقل مى كند كه وقتى جهنّم مى گويد «هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» جبّار پايش را بر جهنم مى گذارد و دوزخ پر مى شود. ايشان اين حديث را يا جعلى مى داند و يا قابل تأويل كه لازمه اش تجسّم نباشد. [١]
وى در تفسير آيه ۶۴ مائده: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ» مى نويسد: خداوند به بخل توصيف نمى شود، نه اينكه خداوند يد داشته باشد. قائلان به جسمانيت خداوند مى گويند خداوند يد دارد، نه مثل دستها (للّه يدٌ لا كالأيدى) كه اين جمله متناقض است؛ زيرا اگر يد دارد، پس لا يد چيست و اگر جسم است، لا جسم نيست و اگر لا جسم است، ديگر جسم نيست و اگر منظور اين است كه كار دست را مى كند، درست است. [٢]
۳. قابل رؤيت نبودن خداوند: بحث رؤيت در بين معتزله و اشاعره، از مباحث جدّى به شمار مى آيد. معتزله منكر رؤيت جسمانى خداوند و اشاعره مثبِت رؤيت هستند؛ البته به شكل خاص، نه اينكه صورى در حواس خداوند منطبع شود.
ابوالفتوح در چند جا به اين بحث پرداخته و نظر عدليه را پذيرفته و از ديدگاه معتزله دفاع كرده است:
۱. در ذيل آيه ۱۰۳ انعام «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» مى نويسد: اين آيه بر سه وجه دليل است بر نفى رؤيت خداوند: اول اينكه اين آيه در مقام مدح خداوند است. دوم اينكه ادراك بصر همان رؤيت بصر است و سوم اينكه اينجا خداوند گفته: «نمى شود ديد»، و اين مدح است. پس ديدن خلاف مدح است.