تفسير پژوهي ابوالفتوح رازي - ایازی، سید محمد علی - الصفحة ٢٠٨
صميم دل و از روى ميل و رغبت را تعبير كند، مى گويد: از بن دندان (ج ۲، ص ۱۷۷). اين موارد هم از همين قبيل است:
از خواب درآمدن: براى بيدار شدن و در مقابل در خواب شدن (ج ۱، ص ۳۵)، انداختن: تدبير نكردن، طرح، رأى نداشتن (ج ۱، ص ۵۰۶)، «واى آن كس كه اين آيه بخواند و بيندازد آن را»، يعنى تفكر نكند (ج ۲، ص ۹۷)، براستاد كردن: ايستادگى كردن (ج ۱، ص ۶۴۱)، لشوليده: آشفته موى و پريشان (ج ۱۲، ص ۳۴۵)، بينبازيدن: انباشتن، انباردن (ج ۴، ص ۹).
و دهها واژه اى كه يا امروز آن معنا را نمى دهد، يا رايج نيست؛ مثلاً امروز براى كلمه پرستو، ديگر كلمه پرستك به كار گرفته نمى شود؛ در حالى كه ابوالفتوح اين كلمه را به كار مى گيرد (ج ۴، ص ۱۵۳) و نيز او به خلاف امروز، از خرماستان به جاى نخلستان (ج ۱، ص ۴۱۸) و از ستبره به جاى غليظ (ج ۵، ص ۴۴۰) استفاده مى كند.
وام گيرى از زبان عربى در برابرسازى
يكى از نكات قابل توجه در برابرسازى و واژه گزينى از بهره گيرى از زبان مبدأ براى زبان مقصد است. در سده ششم نيز تازى نويسى و توجه به الفاظ زبان عربى در متون پارسى ادامه داشت؛ بلكه گسترش بيشترى يافت؛ تا آنجا كه آرام آرام به اوج خود رسيد و عرصه را براى ظهور آثار مصنوع و فنى و مزين فراهم ساخت. اين بهره گيرى در همه گونه ها و انواع ادبى، چه منثور و چه منظوم، به روشنى و به وفور ديده مى شود. يكى از نويسندگان درباره دوره ابوالفتوح رازى مى نويسد:
«در قرن ششم غلبه تازى بر پارسى چنان قوت گرفته بود كه نويسندگان از قدرت زبان پارسى نوميد شده و همه به نشر و بسط زبان عربى توجه داشتند و اگر فارسى مى نوشتند، باز از حليه هاى عربى بر آن زيور مى بستند و هر چه كه در ساده نويسى و روانى و همه كس فهمى عبارت سعى مى كردند، باز از لحاظ استغراق در لُجّه عربيت،