دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٣
٢٤٩٨.التوحيد ـ به نقل از هشام بن حكم ـ : ابو شاكر ديصانى بر امام صادق عليه السلام در آمد و گفت : تو يكى از ستارگان درخشان [علم و معرفت ]هستى ، و پدرانت همگى ماه هاى تابان بودند ، و مادرانت بانوانى خردمند و ارجمند بوده اند ، و نژادت از گرامى ترين نژادهاست ، و هر گاه سخن از دانشمندان به ميان آيد ، انگشتانْ به سوى تو نشانه مى روند . پس ، اى درياى ژرف و سرشار! به من بگو كه دليل بر حدوث جهان چيست؟ امام صادق عليه السلام فرمود : «براى اثبات آن ، به نزديك ترينِ چيزها [به تو ]استدلال مى كنيم» . گفت : آن چيست؟ امام صادق عليه السلام تخم مرغى خواست و آن را در كف دست خود نهاد و فرمود : «اين ، دژى است از هر سو بسته . درونش پوستى نازك و لطيف است و زير آن پوست ، نقره اى (سفيده اى) روان و طلايى (زرده اى) مايع است . آن گاه از اين ، مثلاً طاووسى بيرون مى آيد . آيا چيزى وارد اين تخم شده است؟» . ابو شاكر گفت : نه . فرمود : «همين ، دليل بر حدوث جهان است» . ابو شاكر گفت : پاسخى مختصر دادى و سخنى نيكو گفتى ؛ امّا تو مى دانى كه ما تنها ، چيزى را مى پذيريم كه با چشمان خود ببينيم ، يا با گوش هايمان بشنويم ، يا با بينى هايمان استشمام كنيم ، يا با دهان هايمان بچشيم ، يا با دستانمان لمس كنيم ، يا به وضوح در دل ها تصوّر شود ، يا با تفكّر يقين آور ، استنباط شود . امام صادق عليه السلام فرمود : «تو حواسّ پنجگانه را نام بردى ، در حالى كه از اين حواس ، بدون راهنما ، كارى ساخته نيست ، چنان كه بدون چراغ ، تاريكى را نمى توان پيمود» .