دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥١
٤ / ٢
تجربه
٢٤٨٧.امام على عليه السلام : خداوندِ پاك بر شكستن تصميم ها ، و برهم زدن اراده ها ، و برطرف ساختن سختى و بلا از كسى كه نيّت را برايش خالص مى گرداند ، شناخته شده است .
٢٤٨٨.امام على عليه السلام : من ، خداوند پاك را به در هم شكستن تصميم ها ، و برهم زدن اراده ها ، و نقض خواست ها شناختم .
٢٤٨٩.جامع الأخبار : از اميرمؤمنان سؤال شد : دليل بر اثبات صانع چيست؟ فرمود : «سه چيز : تغيير حالت ، سستى اركان [بدن] ، و نقض (اراده ها)» .
٢٤٩٠.امام حسين عليه السلام : مردى برخاست و به اميرمؤمنان عليه السلام گفت : اى اميرمؤمنان! به چه چيز ، پروردگارت را شناختى؟ فرمود : «به شكستن تصميم و نقض اراده . چون [چيزى را ]اراده كردم ، ميان من و اراده ام مانع ايجاد شد ، و چون تصميم گرفتم ، قضا [ى الهى] بر خلاف اراده ام شد . بنا بر اين ، دانستم كه مدبّرى غير از من وجود دارد» .
٢٤٩١.التوحيد ـ به نقل از هشام بن سالم ـ : از امام صادق عليه السلام سؤال شد : به چه چيزى پروردگارت را شناختى؟ فرمود : «به شكستن تصميم ، و نقض اراده . من تصميم گرفتم و او تصميم مرا در هم شكست ، و اراده كردم و او اراده مرا نقض كرد» .
٢٤٩٢.امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به ابن ابى العو اگر مطلب ، چنان است كه اينها (خداباوران) مى گويند [و خدايى هست] ، چه مانعى دارد كه بر آفريدگانش آشكار شود و آنها را به پرستش خود فرا خواند تا ديگر دو نفر هم با يكديگر اختلاف نكنند؟ و چرا از آنها در پرده شد و فرستادگانش را به سوى آنان فرستاد ، در صورتى كه اگر خودش مستقيماً اين كار را مى كرد ، ايمان آوردن به او آسان تر بود؟ ـ : واى بر تو! چگونه از تو پنهان است كسى كه قدرتش را در وجود تو به تو نشان داده است : نبودى و بود شدى ، خُرد بودى و بزرگ شدى ، ناتوان بودى و توانا شدى ، و بعد از توانايى ات دوباره ناتوان مى شوى ، تن درست هستى و بيمار مى شوى ، و بيمارى و بهبود مى يابى ، خشمگين مى شوى و خشنود مى گردى ، و خشنودى و خشمگين مى گردى ، شاد هستى ، و اندوهگين مى شوى ، و اندوهگينى و آن گاه شاد مى گردى ، دشمن مى دارى و بعد دوست مى دارى ، و دوست مى دارى و بعد دشمن مى دارى ، درنگ مى كنى و باز تصميم مى گيرى ، و تصميم مى گيرى و باز درنگ مى كنى (از تصميمت منصرف مى شوى) ، بعد از آن كه نمى خواهى ، مى خواهى ، و بعد از آن كه مى خواهى ، نمى خواهى ، بعد از هراسْ به تو تمايل دست مى دهد ، و بعد از تمايلْ دوباره هراسناك مى شوى ، نااميد مى شوى و اميدوار مى گردى ، و اميدوارى و نوميد مى گردى ، و آنچه را در ذهنت نبوده است ، به خاطر مى آورى و آنچه مى دانى ، از ذهنت ناپديد مى گردد؟!