دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥
١٩٧١.امام صادق عليه السلام : روزى ، پيامبر خدا روى زمين نشسته بود و غذا مى خورد كه زن بددهنى بر ايشان گذشت و گفت : اى محمّد! تو مثل بنده مى خورى و چون بنده مى نشينى! پيامبر خدا به او فرمود : «من يك بنده هستم . كدام بنده ، بنده تر از من است؟» . زن گفت : پس ، لقمه اى از غذايت را به من بده . پيامبر صلى الله عليه و آله لقمه اى به او داد . زن گفت : نه ، لقمه اى را كه در دهانت هست ، به من بده . پيامبر خدا لقمه را از دهانش بيرون آورد و به او داد . زن آن را خورد . . . و از آن پس ، تا زمانى كه از دنيا رفت ، ديگر بدزبانى به سراغش نيامد .
١٩٧٢.الزهد ، ابن حنبل ـ به نقل از حسن [١] : ـ به نقل از حسن [٢] الزهد ، ابن حنبل : پيامبر خدا هر گاه غذايى برايش مى آوردند ، مى فرمود آن را روى زمين بگذارند .
١٩٧٣.مسند أبى يعلى ـ به نقل از عايشه ـ : پيامبر خدا فرمود : «فرشته اى نزد من آمد . . . و گفت : پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى فرمايد : «مى خواهى پيامبر و بنده باشى ، يا پيامبر و شاه؟» . من به جبرئيل نگاه كردم . به من اشاره كرد كه : تواضع كن . پس گفتم : پيامبر و بنده» . از آن پس ، پيامبر خدا در حال تكيه دادن غذا نمى خورد و مى فرمود : «من ، بنده وار غذا مى خورم و بنده وار مى نشينم» .
١٩٧٤.دعائم الإسلام : پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه غذا مى خورد ، يكى از پاهايش را از زانو خم مى كرد و روى پاى ديگرش تكيه مى داد (نيم خيز مى نشست) و مى فرمود : «من مثل بنده مى نشينم و مثل بنده غذا مى خورم» .