فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٣٣ - ترامى
ترامى
تَرامى: تسلسل، امتداد داشتن و پى در پى آمدن.
ترامى از رمى ـ به معناى پرتاب كردن ـ در فقه نسبت به نيّت، ضمان، حواله و غير آن به معناى انتقال از سابق به لاحِق يا عكس آن به كار رفته و از آن در بابهايى نظير صلات، ضمان، حواله و كفالت سخن گفته شده است.
ترامى در نيّت:ترامى در نيّت ـ كه از آن به ترامى در عدول نيز تعبير مىشود ـ عبارت است از اينكه نمازگزار، نيّت خود را از نمازِ در حال اشتغال به نماز فوت شده پيشين برگرداند؛ سپس يادش بيايد كه قبل از آن نيز نمازى از او فوت شده است و نيّت را به آن عدول دهد. اين گونه ترامى جايز و صحيح است.(١)
ترامى در ضمان:بدين معنا كه كسى ضامن كسى ديگر شود، سپس فرد سومى ضامنِ ضامن گردد و همين گونه ضمانتها امتداد يابد. اين نوع ترامى نيز صحيح است و با اداى حق از سوى يك ضامن، ذمّه ديگر ضامنها برى مىشود. همچنين اگر مالك، ضامن آخرى را ابراء كند.
اگر مالك بر ضامن آخرى رجوع كند، او مىتواند بر ضامن قبلى ـ كه مضمونٌعَنه او است ـ رجوع نمايد به شرط آنكه ضمانتش با اذن مضمونٌعَنه وى باشد.(٢)
ترامى در حواله:ترامى در حواله دو گونه قابل تصور است:
١. تعدّد محالٌعَلَيه (كسى كه به او حواله مىشود) و وحدت محتال (حواله گيرنده)؛ مانند اينكه شخص مديون، زيد طلبكار را به عمرو حواله دهد و عمرو، زيد را به بكر و بكر او را به خالد حواله دهد. در اين فرض ذمّه مُحالٌعَلَيه در هر مرتبه به سبب انتقال حواله به محالٌعَلَيه ديگرى بَرى مىشود.(٣)
٢. وحدت محالٌعَلَيه و تعدّد مُحتال؛ مانند آنكه محتال اوّل (زيد) طلبكار خود (خالد) را به محالٌعَلَيه خويش (عمرو) و محتال دوم (خالد) طلبكار خود (وليد) را به همان محالٌعَلَيه (عمرو) حواله دهد.(٤)ترامى به هر دو گونه جايز و حواله صحيح است.
ترامى در كفالت:بدين صورت كه شخصى از فردى كفالت كند و شخص سومى از كفيل، كفالت نمايد و فرد چهارمى