فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٢١ - تعتعه
و واجباتى را كه شرط صحّت آنها مباشرت است تعبّدى دانست.(٢)
٣. بر پايه ديدگاه منسوب به مشهور قدماى اصوليان، تعبّدى بر واجباتى اطلاق مىشود كه حكمت و مصلحت وجوب، يعنى غرض شارع از تشريع آنها براى مكلّف روشن نيست، مانند نماز. ولى در توصّلى غرض روشن است، مانند نجات دادن غريق.(٣)
برخى معاصران، واجبات را به تَقَرُّبى و توصّلى تقسيم كرده و تقرّبى را اعم از تعبّدى دانسته و گفتهاند: مراد از تقرّبى واجباتى هستند كه قصد قربت در آنها شرط است و خود بر دو دستهاند: يكى واجباتى كه عنوان عبادت و پرستش بر آنها صدق مىكند، مانند نماز و حج و ديگرى واجباتى كه ـ هرچند اطاعت به شمار مىروند ولى ـ مصداق عبادت نيستند، مانند زكات. تنها دسته اوّل مصداق تعبّدى محسوب مىگردد.(٤)
موارد شك:اگر در تعبّدى يا توصّلى بودن واجبى به يكى از دو معناى اوّل، ترديد حاصل شود، حكم به تعبّدى يا توصّلى بودن مورد مشكوك مبتنى بر اين مطلب است كه اصل در واجبات، تعبّدى بودن است يا توصّلى بودن. اگر اصل، تعبّدى بودن باشد، نتيجه حكم به تعبّدى بودنِ واجب مشكوك، بر اساس تعريف نخست، اشتراط قصد قربت و بر پايه تعريف دوم، مباشرت است؛ ولى اگر اصل بر توصّلى بودن باشد، نتيجه، عدم اشتراط قصد قربت بنابر تعريف نخست و عدم لزوم مباشرت بنابر تعريف دوم خواهد بود.(٥)
مستحبّات نيز همچون واجبات، به تعبّدى و توصّلى تقسيم مىشوند.(٦)
تعتعه
تَعتَعه: درماندگى و ترديد در سخن.
تعتعه در اصل به معناى سردرگمى و درماندگى هنگام سخن گفتن است؛