فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٧٨ - تحليل
موجود در آنها در ارتباط با مكلّف است؛ از اينرو، تحليل شأن شارع مقدّس است. بدين جهت تحليل چيزى كه خداوند آن را حرام كرده، با علم به آن موجب ارتداد(-->ارتداد)است.
در شريعت مقدّس براى حلال شدن برخى امور، اسبابى قرار داده شده است كه انسان با ايجاد آنها، آن چيز را بر خود حلال مىگرداند، به عنوان مثال، عقد نكاح سبب حلال شدن هريك از زن و مرد اجنبى بر يكديگر(-->ازدواج)، اجازه مالك به تصرّف در مالش، سبب حلال گرديدن تصرّف در مال وى براى فرد مُجاز(-->اذن)، سلام نماز موجب حلال شدن منافيات آن، حلق و تقصير و غير آن سبب حلال شدن محرّمات احرام(-->احرام)بر فرد(-->تحلّل)، و بالاخره اضطرار موجب حلال گرديدن جميع محرّمات ـ غير آنچه استثنا شده ـ مى گردد(-->اضطرار).
از تحليل به معناى دوم در باب نكاح سخن رفته است.
حكم:مولا مىتواند جهت آميزش يا ساير استمتاعات، كنيز خود را براى ديگرى حلال كند. به مولا «مُحَلِّل» و به كنيز «مُحلَّلَه» گفته مىشود.(١)
ماهيّت تحليل:آيا تحليل نوعى عقد نكاح است يا اباحه و تمليك منفعت؟ بنابر مشهور، تحليل تمليك منفعت است نه عقد نكاح؛ از اينرو، احكام ملك يمين بر آن مترتّب مىشود نه نكاح؛ در نتيجه مُحلَّله پدر پيش از آميزش بر پسر، و محلَّله پسر قبل از دخول بر پدر حرام نيست.(٢)
بنابر قول مشهور ـ كه حقيقت تحليل، تمليك منفعت باشد ـ آيا تحليل از عقود(-->عقد)است تا نياز به قبول داشته باشد و يا از ايقاعات(-->ايقاع)؟ ظاهر كلمات جمعى از فقها و صريح كلمات جمعى ديگر، قول نخست است؛ ليكن برخى، قول دوم را برگزيدهاند.(٣)البتّه بنابر عقد بودن، از عقود جايز به شمار مىرود نه لازم.(٤)
كيفيّت تحليل:در تحقّق تحليل، صرف رضايت كافى نيست بلكه لفظ معتبر است، به اينكه بگويد: وطى كنيزم را بر تو حلال كردم{أَحْلَلْتُ لَكَ وَطْئَها }يا{جَعَلْتُكَ فى حِلٍّ مِنْ وَطْئِها }و بنابر مشهور لفظ عاريه ـ به اينكه بگويد: كنيز خود