حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ١٥٤ - گزارش اطلاعات داخلى
شماره: ٦١٨٣ تاريخ: ٣٠/ ٩/ ٤٣
گزارش اطلاعات داخلى
طبق اطلاع واصله صبح روز ٢٧/ ٩ به مناسبت درگذشت شيخ عبدالهادى فقيهى رضائى از طرف آيتاله گلپايگانى و بعد از ظهر همان روز از طرف بستگان آن مرحوم و ساير روحانيون مجلس ختمى در مسجد اعظم قم برگزار شده و چون اطلاع مىرسد كه طلاب طرفدار خمينى قصد تظاهراتى له نامبرده دارند لذا از طرف شهربانى محل پيشبينيهاى لازم به عمل آمده و عدهاى مأمور با لباس سويل در داخل و چند نفر پاسبان جلو دربهاى خروجى مسجد گمارده مىشود.
در حين انعقاد مجلس شخصى به نام ابوالفضل حسينى اظهار داشته به سلامتى آقاى خمينى صلوات ختم كنيد. كه نامبرده به وسائل مقتضى به خارج از مسجد هدايت و وسيله مأمورين دستگير و پس از خاتمه مجلس ختم نيز يك نفر طلبه به نام شيخ محمد حسين املائى[١]- و شخصى به نام ابوالقاسم كلّو شعار صلوات به سلامتى خمينى داده كه نامبردگان نيز وسيله مأمورين دستگير مىگردد در اين هنگام شيخ ديگرى به نام مرتضى فهيم با صداى بلند اظهار مىدارد.
مگر فرستادن صلوات براى آقاى خمينى جرم است كه ما را مىگيرند. كه نامبرده با سه نفر ديگر دستگير شده ديگر به شهربانى هدايت و با پرونده متشكله به ساواك قم تحويل مىگردند.
اصل در پرونده فقيهى بايگانى است
اين نسخه در پرونده گلپايگانى بايگانى شود ٢٥/ ١١
نمايش تصوير
[١] شيخ محمد حسين املائى خوزانى فرزند رمضانعلى به سال ١٣٢٥ در محله خوزان خمينى شهر اصفهان متولد شد.-- وى داراى تحصيلات حوزوى است و از سال ١٣٤٠ ساكن قم شده است. درباره زندگى و تحصيل خود گفته است:« شش ساله بودم كه به اصفهان آمدم و به تشويق پدرم كه خود از مدرسان علوم دينى مدرسه جده بزرگ بود به تحصيل مشغول شدم به طور جدى درس را از نه سالگى شروع كردم. در پانزده سالگى پس از شش سال تحصيل در آن مدرسه، براى ادامه تحصيل به قم آمدم ظرف مدت سه سال خود را به رسائل و مكاسب رساندم و هم اكنون( سال ٤٣) نزد شيخ نعمتاللّه صالحى نجفآبادى رسائل مىخوانم».
در سال ١٣٤٣ در مجلس ختمى با صداى بلند فرياد مىكند:« براى سلامتى حضرت آيتاللّه خمينى صلوات» بلافاصله دستگير و مورد بازجويى واقع مىشود. او در بازجويى اعلام مىكند.« از فرط عشق به ايشان اين كار را كردم و چون مقلد ايشان هستم وظيفه دارم هم براى ايشان دعا كنم و هم مردم را به اين كار ترغيب كنم.» در ٩/ ٢/ ٤٤ آزاد مىشود و كشور را به قصد عراق ترك مىكند. در ٢٤/ ١١/ ٤٦ به اتهام جعل مهر گذرنامه احضار و بازداشت و پس از يك ماه آزاد مىشود.
ساواك او را يكى از عوامل مؤثر در پخش اعلاميههاى حضرت امام( ره) معرفى مىكند. در سال ٥١ به لبنان مىرود و ماهيانه مبلغ پنجاه ليره لبنانى از امام موسى صدر شهريه مىگيرد. در سال ٥٣ به دليل نامعلومى به روايت اسناد ساواك از سلك روحانى خارج مىشود و لباس شخصى به تن مىكند ... او در تاريخ ١٠/ ٩/ ٥٦ به دليل توقيف گذرنامهاش در سفارت ايران در بغداد با گذرنامه جعلى به فرانسه رفته و در اعتصاب ايرانيان شركت كرده است. وى در سال ١٣٥٨ در يك حادثه رانندگى در اتوبان تهران و قم جان به جان آفرين سپرد.