حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ١٧٣ - آقاى گلپايگانى
______________________________
-
لازم مىديد كه دقت و تحقيق بيشترى به عمل آورد و آقاى پسنديده را براى اين كار
مناسب نمىديد زيرا كه برادر امام است و ممكن است امام به وسيله او پيامى به ايران
بفرستد و پيامهايى از ايران دريافت كند. از اين رو از پذيرش او به عنوان نماينده
علماى تهران براى ملاقات با امام سرباز زد. علماى تهران حاج سيد فضلاللّه
خوانسارى (داماد حاج سيد احمد خوانسارى) را پيشنهاد كردند كه مورد پذيرش قرار گرفت
و بنا شد كه وسايل سفر او از طرف ساواك فراهم گردد. ر. ك: نهضت امام خمينى، حميد روحانى،
جلد دوم، صص: ٥١/ ٥٠
برابر اسناد موجود حضرت آيتاللّه گلپايگانى نيز در اين خصوص اقداماتى را شروع كردند.
معظمله با ارسال نامهاى به امام خمينى اعلان نمودند: «... با كمال تأثر از اين پيشامد ناگوار، سلامت وجود شريف و مزيد تأييدات عاليه را در انجام وظايف دينيه از خداوند متعال مسئلت دارم و چون مدتى است از مجارى حالات شريفه بىاطلاع و نگران هستم، لذا بشارت صحت و اعتدال مزاج عالى را مترصدم». ر. ك: نهضت امام خمينى، حميد روحانى، جلد دوم، صفحه: ٨٧
آيتاللّه گلپايگانى نسبت به صحت و سلامتى وجود امام خمينى همچنان نگران بودند، لذا فرزندانشان را به اتفاق آقاى حاج شيخ محمدعلى صفائى در تاريخ ٢٢/ ٣/ ١٣٤٤ روانه تركيه نمودند، آنها پس از ملاقات با امام خمينى (قدس سره) و آقازاده ايشان (مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى) در تاريخ ٢٨ خرداد ١٣٤٤ به تهران مراجعت كردند. ساواك به منظور بدست آوردن اطلاعات جديد از روحيه، طرز فكر و انديشه امام خمينى (قدس سره) با نامبردگان مصاحبهاى انجام مىدهد. ساواك در گزارش خود گفته است: «... ضمن مصاحبهاى كه با دو نفر روحانى مزبور به عمل آمد اظهار داشتهاند كه آيتاله خمينى از وضع ايران خوشبين بوده، حتى در مورد نحوه اجراى عزادارى در ماههاى محرم و صفر راضى به نظر مىرسيد. از وضع تركيه و عدم رعايت اصول مذهبى در آنجا اظهار نگرانى نموده و گفته است بيم دارم كه ايران هم از نظر مذهب و حجاب مانند تركيه شود ... از نظر آيتاله خمينى نسبت به مراجعتش به ايران استفسار گرديد، مشاراليه اظهار نموده براى حل اين موضوع آيتاله سيد محمدرضا گلپايگانى هر تصميم اتخاذ نمايد موافق خواهم بود.»- ر. ك: زندگينامه آيتاللّه العظمى گلپايگانى به روايت اسناد مركز انقلاب اسلامى، ص ١٠٨.