إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٩ - باب سى و يكم در فضيلت حزن
جايز و صلاح نيست رفت و آمد با ايشان كردن) و دورى كردن از مردم (جاهل و بد و غافل از خدا) دليل معرفت انسانيست بخدا.
وصيّت كرد حكيمى، بحكيمى كه: خود را نشناسان بكسانى كه تو را نميشناسند، آن ديگرى گفت: اى برادر بلكه من افزون و بالاتر از آن بگويم كه هيچ گاه رفت و آمد هم مكن با كسانى كه تو را ميشناسند بجهت آنكه از اذيت و صدمه آنان سالم نخواهى بود، زيرا شناسائى و دوستى بين دو نفر چه خطرها و حقوقهاى بزرگى را ببار خواهد آورد، كه بعضى از آن حقوقها اينست كه: بايد مواسات و همراهى كرد بمال و عيادت كردن در بيماريش و حفظ حيثيت و آبروى او كردن، و بديدارش رفتن، و رد غيبت او نمودن، و نيكوئى و پرسش احوال از خاندانش كردن در نبودنش، و تكلف به نصيحت او كه بايد او را نصيحت كند، و دلالت و راهنمائيش نمايد در اموراتش و خواستن براى آنچه را كه براى خود ميخواهد، و اينها تكاليف و وظايف بزرگيست كه (ميتوان گفت) كسى قادر نيست همه آن را انجام دهد مگر آنكه مؤيّد من عند اللَّه باشد.
بخدا قسم اگر غفلت و جهالت نبود عاقل از هيچ خوشى و عيش لذت نميبرد و بسترى براى راحتى و خواب نميگسترد و غذاهاى گوناگون و رنگارنگ ترتيب نميداد و لباسهاى متعدد براى خود آماده نميكرد كه هنگام رفتنش از دنيا مضطرب باشد و بخواهد فرار كند (از مرگ) و حال آنكه نميتواند فرار كند، مانند گوسفندى كه در دست قصابى باشد، و همانند او مائيم با ملك الموت در دنيا كه قابض الارواح مانند قصاب است و ما همانند گوسفندان، لمصنفه (ديلمى).