إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٧ - باب سى و يكم در فضيلت حزن
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ[١] سفيد گرديد چشمانش از حزن و اندوه، و حزن و اندوهش نبود مگر براى عبادت پروردگار نه جزع و فزع از فراق يوسفش.
و مرويست كه رسول خدا ٦ هميشه محزون و دائم الفكر بود زيرا حزن از صفات مردم نيكوكار است، بدرستى كه خداوند دوست ميدارد هر قلب محزون را.
و از اين جهت است كه هر گاه دوست بدارد قلبى را ميگشايد در آن قلب پرده از حزن را، و حزن قرار نميگيرد در قلبى مگر آنكه سالم باشد، و از ايمان خراب نباشد، چون قلبى كه خراب باشد و خالى از ايمان باشد محزون (از گناه) نخواهد بود.
و براى همين است كه گفتهاند اگر در ميان امتى قلب محزونى باشد خداوند آنها را بيشتر ترحم خواهد فرمود.
چنين گويد (ديلمى) عجب نيست از اين كه انسان محزون باشد بلكه تعجب در اينست كه چگونه ساعتى قلبش خالى از حزن ميماند، و سزاوار هر كسى است كه قلبش محزون باشد زيرا در راه سفر دور و درازى است كه اول منزل آن مرگست و محل ورودش قبر است و بازگشت بقيامت و موقفش حضور پروردگار است، و اعضا و جوارحش بر اعمال او شهادت ميدهند و رفتار و كردار پنهانيش آشكار شود، و داخل صبح و شام مىشود در حالى كه بيم آن ميرود كه نعمت (مالى و صحت بدن) از او زايل گردد، و بمقاصد و آرزويش نرسد، و روبرو شود با بلاهاى ناگهانى، و چگونه دل آدمى محزون نباشد و حال آنكه أجلش حتمى است و علت
[١]. ٨٤- يوسف