إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٧ - باب چهلم در مذمت حسد و آثار شوم آن
مردم را ميگيرند و سبب بدبختى و بيچارگى و هلاكت مردم فراهم مىشود، چنان كه يكى از بزرگان هميشه ميگفت: الحمد للَّه الذى لم يجعل في قلب الامراء و لا الولاة ما في قلب الحاسد، حمد براى آن خدائى است كه قرار نداده در قلب (بعضى از) امراء و رؤسا آنچه را كه در قلب حاسدان است.
و مرويست: در آسمان پنجم ملكى است كه اعمال مردم را از پيش چشم او ميگذرانند، گاه مىشود كه عملى مانند خورشيد درخشندگى دارد و ليكن چون نظر بآن كند، گويد بر گردانيد اين عمل را و بصورت صاحبش بزنيد، زيرا در او حسد مىبينم، (و هر كسى نشانه و علامتى دارد) و علامت حسود آنست كه خود را شبيه بمظلوم ميكند و حسادت خود را ظاهر ميسازد، و هر كسى را بنگرى خداوند از او رضايت دارد مگر از حسود، زيرا حسود بسبب خباثت نفس و بخل ذاتى كه دارد زوال نعمت ديگران را ميخواهد و بگرفتارى بندگان خدا بمحنت و بلا شاد و مسرور ميگردد و از زوال نعمت شماتت و سرزنش ميكند.
و از علائم ديگرش آنست كه اگر شخص مورد نظر حسود حاضر باشد تملّق او را ميگويد و اگر غائب باشد غيبت او را مينمايد.
مرويست كه حضرت موسى بن عمران ٧ مردى را در زير عرش الهى ديد، آرزوى مقام و مرتبه وى را نمود و گفت: يا رب چرا و بچه عمل اين شخص باين مرتبه رسيده كه در سايه عرش تو آرميده؟ خداى تعالى فرمود: او بر مردمان حسد نميورزيد.
و سزاوار است بر هر كسى كه بخواهد از حسد حسود سالم بماند بايد نعمت خدائى را كه باو عطا فرموده از او مخفى بدارد.