إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٢ - باب چهل و دوم در حسن خلق و نتايج حاصله آن
شروع كرد باو ناسزا گفتن و فحش دادن تا رسيدند بدرب خانه، احنف ايستاد و گفت اى برادر اگر چيز ديگرى باقى مانده در همين مكان بگو زيرا ميترسم بستگان و غلامان من بفهمند و تو را اذيّت كنند و چه بسا تو را بكشند.
و نقل شده كه وقتى حضرت سجاد ٧ يكى از غلامان خود را چند مرتبه صدا زدند و او جواب نداد! آن حضرت فرمود: آيا صداى مرا شنيدى؟ عرضكرد شنيدم، فرمود: پس چه شد كه جواب مرا ندادى؟ عرضكرد: چون از عقوبت شما ايمن بودم، فرمود: راه خود را پيش گير كه تو را در راه خدا آزاد نمودم.
و از جمله اخلاق حسنه آنست كه: شخص بگويد بمردم آنچه را كه دوست ميدارد بخودش بگويند، و نگويد چيزى را كه دوست نميدارد بخودش بگويند، چنان كه مردى پرسيد از حضرت رضا ٧ كه منتهاى حد حسن خلق چيست؟ فرمود آنست كه بگوئى بمردم آنچه را كه دوست ميدارى بخودت بگويند، عرض كرد كه حد توكل چيست؟
فرمود آنست كه بسبب با خدا بودن از هيچ كسى نترسى، عرض كرد:
دوست ميداشتم كه بدانم چه مقامى نزد شما دارم؟ فرمود بنگر كه ما چه مقامى نزد تو داريم (كه اگر ما را دوست ميدارى تو را دوست مىداريم).
و منقولست كه حضرت موسى در مناجاتش عرضكرد: خدايا چنان كن كه مردم نگويند پشت سر من چيزى را كه در من نيست، خطاب رسيد اى موسى: من براى خود چنين نكردهام، چگونه براى تو چنان كنم و مرويست كه از رسول خدا ٦ پرسيدند بدترين بديها چيست؟