إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٧ - باب سى و چهارم در قناعت
است اگر چه گرسنه و برهنه باشد (چون بىنيازى نفس دارد) و هر كه قناعت كرد (و طمع و حرص نداشت) راحت مىشود از شرّ و جنجال و بدى مردم، و بزرگ مقام و با عزّت ميگردد پيش اهل زمان خود.
و روايت شده در تفسير فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ[١] آزاد كردن نفس است از حرص و طمع، و هر كه قناعت كرد پس بتحقيق كه اختيار كرده عزّت را بر ذلّت و راحتى را بر تعب و سختى.
و منقولست كه حضرت داود ٧ عرضكرد: خدايا خبر بده مرا كه همسايه من در بهشت كيست؟ وحى رسيد كه او متى پدر حضرت يونس ٨ است، آن حضرت اذن از خداى تعالى گرفت كه بديدارش رود، چون اذن يافت دست فرزند خود حضرت سليمان را گرفت و بمنزل متى شتافت پس از ورود مشاهده كرد كه خانه او از حصير ساخته شده، پس از خانوادهاش جوياى حال متى شد؟ گفت به بيابان براى كندن هيزم رفته.
بدين جهت صبر نمودند تا گاهى كك آمد، ديدند پشتهاى از هيزم بدوش گرفته و بر زمين نهاد و حمد خداى را بجا آورد، و گفت كيست كه اين مال حلال را بدرهم حلال از من خريدارى كند؟ مردى پيش آمد و خريدارى نمود.
پس حضرت داود و سليمان بنزدش آمدند و بر او سلام كردند، متى جواب آنها را گفت و ايشان را بخانه خود دعوت كرد و براه افتادند و در بين راه مقدارى گندم خريدارى نمود، چون بخانه آمدند گندم را آسيا كرد و در ميان گودالى از سنگ خمير نمود (زيرا ظرفى كه در آن خمير
[١]. ١٤- البلد