إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٠ - باب سى و سوم در غيبت و نمامى
و مرويست در تفسير آيه: وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ[١] اينكه همزة كسى را گويند كه طعن بر مردم زند و سرزنش و مسخره نمايد، و لمزة غيبتكننده را گويند.
و سزاوار است بر كسى كه بخواهد عيبجوئى مردم كند عيب خود را متذكر شود و نقص و عيبها را از خود دور نمايد و از خداى طلب عفو كند (نسبت بنقص و عيبهائى كه در گذشته داشته) و بر شما باد بذكر و ياد خدا كه شفاى (امراض روحى و جسمى) شما است، و بپرهيزيد از ذكر عيب و غيبت مردم زيرا سبب بيمارى (و بدبختى) شما است.
و (غزالى در احياء العلوم از مالك بن دينار نقل ميكند كه گفته) منقولست كه حضرت عيسى ٧ با حواريون گذارشان بر مرده سگ لاغر اندام بيمار و متعفنى افتاد، حواريّون گفتند: عجب سگ متعفنى است! آن حضرت فرمود: عجب دندانهاى سفيدى دارد، كنايه از اين كه غيبت نكرده و دندانهايش سفيد مانده، پس شما هم غيبت نكنيد تا دهانتان كثيف نگردد (در باطن).
و حقيقت غيبت آنست كه بگوئى از برادرت (هر مؤمنى) چيزى را كه اگر بگوش او برسد او را ناخوش آيد و به آن راضى نباشد، خواه نقص در بدنش باشد (مثل آنكه بگوئى: كور است، يا كر، يا لال، يا نيم مرده، يا بلند قد، يا سياه، يا پيس، يا كچل) و يا در نسب او باشد (مثل اينكه بگوئى: پسر فلان فاسق، يا مادرش چنين بود، و يا ديوانه است و هر چه از اين قبيل باشد) و يا در صفات و افعال او باشد (مثل اينكه بگوئى: بد اخلاق است، يا بخيل، يا متكبر، يا رياكار، يا ظالم، يا دزد
[١]. ١- الهمزه