إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٧ - باب چهاردهم در حالت مؤمن هنگام مردن
دنيا با حسرت خارج شديد و رهين اعمال خود گرديديد، سپس عرضه ميداشت: أللهم أدخل عليهم روحا منك و سلاما منّا و منك يا أرحم الراحمين و گفت عبد اللَّه الجرهمى كه از آن كسانيست كه بسيار عمر طولانى كرد، تشييع كردم جنازهاى را پس مرا گريه گرفت و اين شعر را خواندم:
|
يا قلب إنّك في الدنيا لمغرور |
فاذكر و هل ينفعنّ اليوم تذكير |
|
|
فبينما المرء في الأحياء مغتبطا |
إذ صار في الرّمس تعفوه الأعاصير |
|
|
يبكى الغريب عليه ليس يعرفه |
و ذو قرابته في الحىّ مسرور |
|
|
فاسترزق اللَّه خيرا و ارضينّ به |
فبينما العسر إذ دارت مياسير |
|
اى قلب بدرستى كه تو در دنيا هر آينه مغرورى، پس عبرت بگير از اين جنازه و بياد قيامت خود باش كه اگر امروز عبرت نگيرى و متذكر نشوى آن هنگامى كه بزير خاك پنهان شدى ديگر فائدهئى ندارد، آرى غريبان بر اين جنازه گريه مىكنند و حال آنكه او را نمىشناسند و خويشان او مسرور و خوشحالند از مردن او، يكى از همراهان جنازه گفت آيا ميدانى اين شعر را كه گفته؟ گفتم نميدانم. گفت صاحب همين جنازه گفته است، و تو غريبى و بر او گريه ميكنى و اهل بيت او خورسندند براى خاطر اموالى كه براى ايشان جمع نموده و از دنيا رفته.
و گفته است ابو العتاهيّه:
|
أرى الدّنيا تجهّز بانطلاق |
مشمرة على قدم و ساق |
|
|
فلا الدّنيا بباقية لحىّ |
و لا حىّ على الدّنيا بباق |
|
مىبينم دنيا را كه مجهز است براى رفتن بطورى كه با سرعت قدم بر ميدارد، پس نه دنيا براى زندگان باقى ميماند و نه زندگان در دنيا باقى ميمانند.