إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧١ - باب شانزدهم در شرائط قيامت و هولها و وحشتهاى آن
و روايت شد: چون عمر بن هبيرة از طرف هشام بن عبد الملك حاكم بر عراق گرديد دو نفر از علما را به نام سبعى و حسن بصرى حاضر كرد و جريان مأموريّت خود را با آنها در ميان گذاشت و با آنها گفت: هشام بن عبد الملك از من عهد گرفته كه اطاعتش كنم و گفتار او را گوش دهم. پس مرا حاكم عراق شما نمود بدون اينكه من از او خواسته باشم. و پيوسته نامه او مىرسد كه با مردم سختگيرى كنم و گردن آنها را بزنم و مالهاى آنها را بگيرم، نظر شما در اين مورد چيست؟ سبعى با مداهنه و چاپلوسى و سستى و ضعف تكلّم كرد. امّا حسن بصرى، پس گفت: اى عمر من تو را نهى مىكنم از اينكه متعرض غضب خداى متعال شوى براى اينكه رضاى هشام را به دست آورى. و بدان كه خداى متعال تو را از شرّ هشام حفظ و نگهدارى مىكند ولى هشام قدرت ندارد كه جلو غضب خدا را بر تو بگيرد و همه اهل زمين نيز چنين قدرتى را ندارند. اگر دستورى و فرمانى از جانب حق تعالى آيد كه تو را به عدل و احسان امر فرمايد و همچنين كتابى و فرمانى از طرف پيغمبر آيد و نامهاى هم از طرف هشام آيد آيا به خلاف قول خدا و رسول به كتاب هشام عمل مىكنى و دستور خدا و سنت پيغمبر را ترك مىنمايى؟ هر گاه چنين كنى تو به حرب خدا و رسول رفتهاى و دچار زيانكارى گرديدهاى. پس از خدا بترس و از غضب او دورى كن، چون نزديك است كه ملكى از آسمان بيايد و تو را از بالاى تختت به زير بكشد و تو را از اين قصر وسيع به قبر تنگ ببرد.
پس آن را وسعت ندهد مگر عمل تو اگر خوب باشد. و سبب