إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٤٩ - باب چهاردهم در حال مؤمن در هنگام مرگ
بازى نگيرد چنانچه مرا بازى داد. مالى از حلال و غير حلال جمع كردم و باز گذاشتم براى شما. اكنون گوارايى آن براى شماست و محاسبه آن بر من. پس شما بترسيد از آنچه به سر من آمد.
و لقد احسن القائل شعرا:
|
لقد لهوت و جدّت الموت في طلبي |
و انّ في الموت لى شغل عن اللّعبى |
|
|
لو شمّرت فكرتى فيما خلقت له |
ما اشتدّ حرصى على الدّنيا و لا طلبي |
|
و هر آينه به تحقيق شاعر نيكو گفته: هر آينه به تحقيق من سرگرم بازى هستم و مرگ با جدّيت در طلب من است. و ياد مرگ مرا از بازيهاى دنيا باز مىدارد. اگر فكر من دقّت و جدّيت مىكرد در آنچه كه براى آن خلق شده حرص و طلب من براى دنيا اين قدر شدّت نداشت.
و قال الورّاق:
|
ابقيت مالك ميراثا لوارثه |
فليت شعرى ما ابقى لك المال |
|
|
القوم بعدك في حال يسرّهم |
فكيف بعدهم حالت بك الحال |
|
|
ملوا البكاء فما يبكيك من احد |
و استحكم القيل في الميراث و القال |
|
|
انستهم العهد دنيا اقبلت لهم |
و ادبرت عنك و الايّام احوال |
|
ورّاق گفته: مال خود را ارث براى وارثان باقى گذاشتى پس كاش مىدانستى كه اين مال براى تو نخواهد ماند. آنها كه وارثند بعد از تو در حال خوشنودى و شادى به سر مىبرند براى آن ارث امّا بر تو چه مىگذرد آنها اطّلاع ندارند. همه مىگويند، ليكن هيچ كدام بر تو نمىگريند و همه قيل قال آنها براى سهم ارث است دنيايى كه به آنها رو كرده و به تو پشت كرده تو را از ياد آنها برده و