إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٤٨ - باب چهاردهم در حال مؤمن در هنگام مرگ
پس وقتى كه يكى از آنها مدّت زندگانى دنيايش تمام شده باشد و رزقى كه در دنيا بايد بخورد به آخر رسيده باشد ملك الموت غم و اندوه مرگ را بر او مىافكند. پس فرو مىگيرد او را ناراحتىهاى آن و مشكلات و سختىهاى آن بر او رو مىآورد. پس بعضى از اهل بيت او موى خود را مىكنند و به صورت خود مىزنند و گريه مىكنند از روى حزن و صدا را به وا ويلا بلند مىكنند. پس ملك الموت مىگويد واى بر شما اين جزع و فزع براى چيست به خدا قسم من رزقى از شما نبردم و براى شماها مرگى را نزديك نكردم. و در نزد او نيامدم تا اينكه از جانب خدا مأمور شدم. و روح او را نگرفتم مگر پس از آنكه از خداى متعال اجازه گرفتم. و به تحقيق من به سوى شما بازمىگردم پس بازمىگردم تا اينكه هيچ كدام از شما باقى نماند.
ثمّ قال: و الّذى نفسى بيده لو يرون مكانه و يسمعون كلامه لذهلوا عن ميّتهم و لبكوا على نفوسهم حتّى اذا حمل الميّت في نعشه رفرفت روحه فوق نعشه تنادى يا اهلى و يا ولدى لا تلعبنّ بكم الدّنيا كما لعبت بىمال جمعته من حلّه و من غير حلّه و خلّفته لكم فالمهناة لكم و التّبعة علىّ فاحذروا مثل ما قد نزل بى.
پس فرمود: به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست اگر مىديدند مكان او را و مىشنيدند كلام او را هر آينه از ميّت خود غافل مىشدند و به حال خود مىگريستند. تا اينكه ميّت را بر تابوت حمل مىكنند و او را برمىدارند، روح بر بالاى بدن او پر مىزند و فرياد مىكند: اى اهل من اى اولاد من دنيا شما را به