ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦١ - لمعه اختلاف قلوب اولياء به حسب تجليات
اوصياء آن حضرت اختصاص دارد. و از اين رو شيخ محيى الدين عربى، حكمتى را كه به نام آن حضرت است «حكمت فرديه» خوانده است، زيرا در مقام جمعى الهى منفرد است ولى ديگر اولياء اينچنين نيستند، زيرا به هر يك از آنان پروردگارشان به اسمى كه مناسب حالش بوده تجلى كرده است، يا به صفت جلال مانند شيخ الانبياء و المرسلين (صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين) زيرا كه آن حضرت در درياى عشق خدا غرق بود و شوريده جمال او بود و پروردگارش از پشت پرده جلال تجلى به جمال كرده بود و لذا مخصوص به خلّت (و دوستى) گرديد و حكمتش حكمت مهيمنى (و شيفتگى) شد. و مانند يحيى ٧ كه قلبش خاضع و خاشع و منقبض بود و پروردگارش به صفت جلال در آن تجلى كرده بود، يعنى جلوه عظمت و كبريا و قهر و سلطنت را مشاهده كرده بود و لذا به حكمت جلالى اختصاص يافت.
و يا آنكه پروردگار به صفت جمال تجلى فرمايد، همچون عيسى ٧. و از اين رو هنگامى كه يحيى ٧ ديد حضرت عيسى ٧ مىخندد به او اعتراض كرد و گفت: «گويى تو از مكر و عذاب خدا ايمن شدهاى كه مىخندى؟» حضرت عيسى در پاسخش گفت: «گويى تو از فضل و رحمت الهى مأيوس گشتهاى؟» پس خداوند به آنان وحى كرد كه: «هر يك از شما دو نفر كه گمانش به من نيكوتر است من او را دوستتر دارم».
بنابر اين حضرت يحيى ٧ به مناسبت قلب و نشأهاى كه داشت پروردگارش با قهر و سلطنت بر او تجلى كرد و نتيجه اين تجلى بود كه آن اعتراض را كرد، و عيسى ٧ به مقتضاى نشأه و مقامى كه داشت خداوند با لطف و رحمت به او تجلى كرد و آن جواب را داد و وحيى