ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٩١ - تلازم قديم بودن منت با قديم بودن فيض
و سرشت ممكنات و ظلمتكده ماده ستمكار و درخت هيولاى تاريك خبيث است. و در مقابل اينها ثبات و قديم بودن و استقلال و تمام بودن و بى نيازى و وجوب از عالم قضاء الهى و سايه نورانى ربانى است كه هيچ تغير و پوسيدگى و زوال و اضمحلالى به آن راه ندارد. و به وسيله تسويلات كلامى و برهانهاى فلسفى امكان ندارد كه كسى به اين حقايق ايمان آورد بلكه ايمان به آنها نيازمند است به قريحه لطيف و قلب صيقلى شده و صفاى باطن كه با رياضتها و خلوت نشسينىها به دست مىآيد.
و قديمتر بودن در مراتب وجود بدان اعتبار است كه به قديم ذاتى اتصالش شديدتر و به آن آستان نزديكتر باشد. پس وجود به هر اندازه كه به مبدأش نزديكتر باشد حكم قديم بودن در او ظاهرتر خواهد بود، و گر نه بدان اعتبار كه هر موجودى با پروردگار و رب خود رابطه خاصى دارد همه فيض حضرتش قديم است، و از اين رو فرمود: «و همه منّتهاى تو قديم است.»