ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٦٤ - عالم وجود، ظهور كمالات ذات است و علم به آن همان علم متعلق به ذات است
او بر معلوم تعلق گرفت، و سمع بر مسموع قرار گرفت، و بصر بر مبصر افتاد، و قدرت بر مقدور واقع شد ...» و معناى فرموده امام باقر ٧ روشن گردد كه در روايت كافى مىفرمايد: «خدا بود و جز او هيچ نبود، و همواره به آنچه شنيدنى بود عالم بود. پس علم او به آن چيز پس از وجودش همانند علم اوست به آن چيز پيش از وجود يافتنش.» و نيز معلوم مىشود كه اسماء و صفات و لوازم آن دو از اعيان ثابته و لوازم آنها و لوازم لوازم آنها تا پايان لوازم، بلكه فيض مقدس و ظل منبسط، همگى به گونهاى در نزد او حاضرند با تصور ذاتش از براى ذاتش، و منكشفاند در حضرتش با انكشاف ذاتش از براى ذاتش، بدون آنكه تكثر و يا تعينى داشته باشند، زيرا اسم عين مسمى است، و صورت اسم يعنى اعيان، عين اسم و مسمى است، و ظل منبسط عين حقيقت الهيه است و در آن مستهلك است و از براى آن اصلا حكمى نيست و استقلالى ندارد. و اينكه از آن به لازم و اسم و مفهوم و ديگر الفاظ و عبارات تعبير مىكنيم فقط در مقام تعليم و تعلم است و گر نه مكاشفات و برهانها مخالف با آن بوده و علوم ذوقى با اين الفاظ هماهنگى ندارد.
|
آن جامه كز حروف بود تار و پود او |
كى بر قد بلند نگارم رسا بود |
|
بلكه فهميدن اين گونه حقايق از عهده برهانهاى مشّائيان و قياسهاى فلاسفه و مجادلههاى اهل كلام بيرون است.
|
پاى استدلاليان چوبين بود |
پاى چوبين سخت بىتمكين بود |
|
و چه نيكو سروده عارف شيرازى (قدس سرّه):