ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١١٢ - اسم اعظم در مقام الوهيت و تجلى آن
ندارد به همان اعتبارى كه از پيش گفتيم عبارت است از حرف هفتاد و سوم كه خداوند آن را براى خود نگاه داشته، چنانكه در روايت كافى است در باب آنچه به ائمه دين : از اسم اعظم عطا شده، سند به امام باقر ٧ مىرسد كه فرمود:
«همانا اسم اعظم بر هفتاد و سه حرف است، و از آن در نزد آصف يك حرف بود كه به آن يك حرف سخن گفت و زمينى كه ميان او و تخت بلقيس بود درهم فرو رفت و او دست دراز كرده تخت را با دست خود برگرفت، سپس زمين به همان حالتى كه بود بازگشت، و اين جريان در فاصلهاى كمتر از يك چشم به هم زدن اتفاق افتاد. و از آن اسم اعظم هفتاد و دو حرف نزد ماست و يك حرف آن نزد خداى تعالى است كه آن را در علم غيب براى خود اختصاص داده. و حول و قوهاى نيست جز به خداى على عظيم.» و مانند اين روايت، روايت ديگرى هست.
و نيز در همان كتاب از امام صادق ٧ منقول است كه مىفرمود:
«عيسى بن مريم را دو حرف داده شد كه با آن دو حرف كار مىكرد و موسى را چهار حرف داده شده بود، و إبراهيم را هشت حرف، و نوح را پانزده حرف، و آدم را بيست و پنج حرف، و خداى تعالى همه اينها را براى محمد ٦ و سلّم جمع كرد، و اسم اعظم اللّه هفتاد و سه حرف است كه محمد ٦ و سلّم را هفتاد و دو حرف داده شده و يك حرف از او پوشيده ماند.»
اسم اعظم در مقام الوهيت و تجلى آن
و اما اسم اعظم به حسب مقام الوهيت و واحديت، آن اسمى