ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٩١ - (هفتاد منقبت امير المؤمنين
محرمانه گفتن صدقه بدهيد و من يك دينار داشتم آن را به ده درهم فروختم و هر وقت خواستم با رسول خدا صحبت خصوصى بكنم پيش از آن يك درهم صدقه دادم بخدا قسم اين كار مرا يك نفر از اصحاب پيغمبر نكرد نه پيش از من و نه بعد از من تا خداى عز و جل اين آيه را فرستاد (آيا ترسيديد كه پيش از نجواى خود صدقه بدهيد؟ حال كه نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت) آيا توبه بجز از گناهى كه سر زده است مىشود؟
اما بيست و پنجم اينكه شنيدم كه رسول خدا مىفرمود. بهشت بر انبياء حرام است تا من در آن داخل شوم و بهشت بر اوصياء حرام است تا تو در آن داخل شوى.
يا على همانا خداى تبارك و تعالى بشارتى مرا داده است كه آن بشارت را بهيچ پيغمبرى پيش از من نداده است و آن اينكه تو سرور اوصيائى و دو فرزند تو حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتاند در روز قيامت.
و اما بيست و ششم اينكه جعفر برادر من با فرشتگان در بهشت پرواز مىكند و با دو بال از در و ياقوت و زبرجد آراسته است.
و اما بيست و هفتم اينكه عمويم حمزه در بهشت سرور شهيدان است.
و اما بيست و هشتم اينكه رسول خدا فرمود كه خداى تبارك و تعالى وعده تخلف ناپذير بمن داد كه مرا پيغمبر قرار داد و ترا جانشين و پس از من در آينده نزديكى از امت من همان خواهى ديد كه موسى از فرعون ديد.
پس شكيبا باش و بحساب خدا منظور بدار تا مرا ملاقات كنى پس من دوستدار آن كس بشوم كه ترا دوست بدارد و دشمن كسى گردم كه با تو دشمن گردد.