ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦١٦ - (بيان بيست و سه خصلت از خصلتهاى پسنديدهاى كه امام زين العابدين
وداع ميكند و ديگر هرگز نماز نخواهد خواند روزى نماز ميخواند عبا از يك دوشاش افتاد حضرت آن را درست نكرد تا از نمازش فارغ شد بعضى از اصحابش در اين باره از آن حضرت پرسيد فرمود: واى بر تو آيا ميدانى در پيشگاه چه كسى ايستاده بودم؟ همانا از نماز بنده پذيرفته نميشود مگر همان قدر كه بدل متوجه خدا بوده است آن مرد عرض كرد. بنا بر اين ما هلاك شديم فرمود: نه چنين است خداى عز و جل اين كم بود را با نافلهها پر ميكند و حضرتش در شبهاى تار بيرون ميرفت و كيسههاى دينار و درهم بر دوش ميكشيد و گاهى خوراكى و يا هيزم بر پشت ميگرفت تا آنكه يك يك در خانهها را ميكوفت و آنچه را كه بر دوش داشت بدست آن كس كه در را ميگشود ميداد و هر گاه به فقير چيزى ميداد صورت خود را مىپوشيد كه او را نشناسد و چون وفات كرد و اين كار را از كسى نديدند دانستند آنكه اين كار ميكرد على بن الحسين ٧ بود و چون بدن شريف حضرت را بر غسلگاه گذاشتند پشت آن حضرت را مشاهده كردند كه مانند زانوى شتر پينه بسته بود از بس كه بخانههاى فقراء و مساكين بار بدوش كشيده بود و روزى از خانه بيرون شد و دوش انداز خزى بدوش داشت گدائى بر سر راه آمد و بدوش انداز در آويخت حضرت براه افتاد و آن را بجاى گذاشت و در فصل زمستان خز مىخريد چون تابستان ميرسيد آن را ميفروخت و بهايش را صدقه ميداد و روز عرفهاى جمعى را ديد كه از مردم گدائى ميكنند فرمود: واى بر شما آيا در چنين روزى از غير خدا گدائى ميكنيد؟ در حالى كه اميد ميرود در امروز پرتو سعادت به بچههاى در رحم مادران نيز بتابد و چنين بود كه از هم خوراك شدن با مادرش خود دارى ميفرمود بخدمتش عرض شد: اى پس پيغمبر شما كه از همه مردم نيكوكارتر و از همه بيشتر صله رحم ميكنيد چرا با مادر