ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦١٧ - (بيان بيست و سه خصلت از خصلتهاى پسنديدهاى كه امام زين العابدين
خود هم خوراك نميشويد؟ فرمود: خوش ندارم كه مبادا پيش دستى كنم بغذائى كه مادرم چشم بر او داشته است، مردى بآن حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا براستى كه من تو را در راه خدا بسيار دوست دارم فرمود: بار الها من بتو پناهنده ميشوم از اينكه ديگرى بخاطر تو مرا دوست بدارد و تو مرا دشمن داشته باشى و آن حضرت ناقهاى داشت كه بيست بار با آن بحج رفته بود و هرگز بآن تازيانه نزده بود و چون آن ناقه مرد دستور فرمود بخاكش بسپارند تا درندگان آن را نخورند و كنيزى داشت كه احوال آن حضرت را از او پرسيدند گفت سخن دراز گويم يا كوتاه گفته شد: كوتاه بگو گفت: هرگز بروز براى او غذا نياوردم و هرگز بشب بستر براى او نگستردم روزى گذارشان بجمعى افتاد كه نسبت بحضرتش بدگوئى ميكردند نزد آنان ايستاد و فرمود: اگر در گفتار خود راست گوئيد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغگو هستيد خداوند شما را بيامرزد و از عادت حضرت اين بود كه چون دانش آموزى بخدمتش ميرسيد ميفرمود: خوش آمدى اى سفارششده رسول خدا سپس ميفرمود براستى كه چون دانش آموز از خانه خود بيرون مىآيد پاى خود بر هيچ تر و خشكى از زمين نميگذارد مگر آنكه تا هفتمين طبقه زمين براى او تسبيح ميگويند و يك صد خانواده از فقيران مدينة را سرپرستى ميفرمود و از اينكه يتيمان و بيچارگان و زمينگيرشدهگان و تهى دستانى كه راه چاره ندارند بر سر سفره او بنشينند خوشش مىآمد و با دست خود لقمه براى آنان مىگرفت و هر يك از آنان كه عائلهمند بود از غذاى خود براى عائلهاش مىبرد و غذائى نمىخورد تا آنكه اول مانند آن غذا را صدقة ميداد و هر سال هفت پينه از هفت محل سجده او مىافتاد از بس نماز ميخواند و آن حضرت آن پينهها را جمع آورى ميفرمود و چون از دنيا رحلت فرمود آن پينهها بهمراه او بخاك سپرده شد و بر پدرش حسين ٧ بيست