ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٢٥ - (خداى عز و جل جانشينان پيغمبران را در زمان حيات پيغمبران در هفت مقام آزمايش فرمود و پس از وفات پيغمبران در هفت مقام)
بود از من گرفته شد.
باز از اصحاب پيغمبر كه بعضى از آنان هم اكنون زندهاند و بعضى مردهاند گرد من جمع شدند و همان را گفتند كه در جريان مشابه قبلى گفته بودند و من نيز از گفتار پيشين خود تعدى نكردم و آنان را بصبر و آرامش و يقين دعوت كردم كه ميترسيدم مبادا اجتماعى تباه شود كه رسول خدا با سياستى عميق آن را تشكيل داده گاهى بنرمى و گاهى بدرشتى و گاهى به بخشش و گاهى با شمشير تا آنجا كه مردم در حال حمله و گريز بودند و شكمهاشان سير و سيرآب بودند همگى لباس و فرش و رو انداز داشتند ولى با خانواده پيغمبر در اطاقهاى بىسقف زندگى ميكرديم و در و پيكر خانههاى ما از شاخههاى خرما و مانند آن بود نه فرشى داشتيم و نه رو اندازى بيشتر افراد خانواده فقط يك جامه داشتند كه بنوبت از آن استفاده ميكردند و غالبا شبها و روزها را با گرسنگى بسر مىبردند و گاهى هم كه از غنائم جنگى آنچه را خداوند مخصوص ما قرار داده بود و ديگرى حق استفاده از آن را نداشت بدست ما رسيد.
رسول خدا ثروتمندان و ارباب نعمت را بمنظور دلجوئى از آنان بر ما مقدم ميداشت و خمسش را بآنان ميداد يك چنين اجتماعى را كه رسول خدا با اين خون دل فراهم آورد من از همه سزاوارتر بودم كه نگذارم از هم بپاشد و براهى نكشانم كه روى نجات نه بينند و تا پايان عمر گرفتار باشند و من اگر آن روز خود را كانديد خلافت ميكردم و مردم را بيارى خويش نميخواندم مردم در باره من يكى از دو كار را ميكردند يا پيروى از من ميكردند و با مخالفين ميجنگيدند و اگر عدهشان كم بود طبعا كشته ميشدند و يا مردمى از يارى من سرباز ميزد و بواسطه سرباز زدن و تقصير در يارى من و خوددارى از اطاعت من كافر مىشدند زيرا ميدانست كه موقعيت او و من مانند موقعيت هرون است و قوم موسى و چنانچه با من مخالفت بورزد و